سقیفه :: حرف دل

حرف دل

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
حرف دل

اسلام تمامش سیاست است ، اسلام این نیست . والله اسلام تمامش سیاست است . اسلام را بد معرفی کرده اند . سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد . من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم وتسبیح دست بگیرم ؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.
...
«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»
"امام خمینی (ره)"

آخرین نظرات
  • ۱۲ مرداد ۹۶، ۰۵:۰۶ - تنها ...
    تشکر
  • ۱۶ تیر ۹۶، ۲۲:۵۶ - تنها ...
    تشکر

ماجرای سقیفه پس از پیامبر(ص)

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه

… از سقیفه باید آغاز کنیم.

دروغگوست کسی که زندگی فاطمه (س) را بنویسد و بر سقیفه پرده بکشد.

خام است آن که بدبختی های مسلمین را در تاریخ اسلام بررسی کند و سقیفه را نادیده گذارد.

در سقیفه حقیقت ایمان و نفاق رقم زده شد ، نفاق بر مسند نشست و ایمان سنگر گرفت ، نفاق چیره شد و ایمان مبارزه آغاز کرد ، نفاق در کفّه ی اکثریت قرار گرفت و ایمان در اقلیت ماند ، نفاق هجوم آغاز کرد و ایمان صبوری پیشه ساخت ، نفاق کینه های خویش آشکار کرد و ایمان آماج حمله ها شد ...

در سقیفه آزمایش الهی با صراحت به صحنه آمد و جز معدودی دردمند راه خدا ، از این صحنه رو سفید بیرون نیامدند ، سقیفه عرصه ی زشت ترین ننگ های امّت پس از پیامبر شد ، سقیفه خلافت الهی را بازیچه ی هوس و حسد ساخت ؛ سقیفه درب خانه ی علی(ع) را سوزاند و پهلوی زهرا را شکست ، و خون «مالک بن نویره» را بر خاک ریخت و زن او را مورد تجاوز «خالدبن ولید» قرار داد ، سقیفه جنگ جمل را شعله ور ساخت و معاویه پرستان را در صفین رو به روی علی(ع) قرار داد ، و ابلهان خوارج را به قتلگاه نهروان کشاند … سقیفه در محراب کوفه شمشیر بر فرق امیرمؤمنان فرود آورد ، و در ساباط مدائن بر روی امام مجتبی(ع) خنجر کشید ؛ سقیفه معاویه را برگردن امّت سوار کرد و خلافت را به سلطنت تبدیل نمود و یزید را ولیعهد ساخت ، سقیفه سرور شهیدان را به کربلا کشاند ، سقیفه سر حسین(ع) را بر نیزه زد…(1)

آری از سقیفه باید آغاز کرد … و زندگی فاطمه را رو به روی سقیفه باید دید ؛ ماه در دل شب جلوه ای دیگر دارد ، فاطمه(ع) را نیز باید در سیاهترین شب نفاق مشاهده کرد ؛ آنگاه که خورشید رسالت افول کرد ، ماه عصمت درخشید ، انوار فریاد فاطمه از ورای قرون ، سیاهی این شب را شکافت و تلألؤ اشک او ستارگان راهنمای گم گشتگان در این شب ظلمانی شد...

در سقیفه پرده ای سیاه شدند ، سدّی شوم بنا کردند ، تا با فروشدن آفتاب نبوّت ، امامت جانشین آن نشود ؛ و فاطمه(ع) قامت برافراشت با پرچمی از درد ، و با فریادی فراتر از سامعه ی زمان بر آنان شورید و پرده ی ستبر تاریکی ها را شکافت و نگذاشت در این سوی پرده ، نسلها به تیرگی شب نفاق کور بمانند ، و با هرچه در توان داشت ، با اشک ، با ناله ، با فریاد ، با خون خود ، با پنهان داشتن قبر خویش ، حقیقتی را که بر آن توطئه سکوت داشتند به آیندگان ابلاغ کرد و چهره ی حقیقت را از پس نقاب تزویر بر ملا ساخت.

چنین است که فاطمه (س) مادر دردمند ایمان است ، همچنان که مادرش خدیجه(ع) مادر اسلام بود. خانه خدیجه در مکّه دژ مسلمین در برابر شرک جاهلی بود و بیت الاحزان فاطمه(ع) در مدینه سنگر مؤمنین در برابر سپاه مزوّر نفاق است.

در خانه ی خدیجه مسلمانان توش و توان می یافتند و تنزیل قرآن را فرا می گرفتند ، در بیت الاحزان فاطمه(ع) مؤمنان مرز ایمان و نفاق را می شناسند و تأویل قرآن را می آموزند.

از خانه ی خدیجه اسلام بالید و برآمد تا خورشید جزیرةالعرب شد و بتهای سنگی شکست و کعبه تطهیر گشت… از بیت الاحزان فاطمه ایمان می بالد و بتهای جاندار نفاق می شکند و دل تطهیر می شود.

در خانه ی خدیجه نبوّت سنگر گرفت؛ در بیت الاحزان فاطمه امامت به مبارزه ایستاده است:

پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) در ماه دوّم سال یازدهم هجری (روز بیست و هشتم ماه صفر)، دو ماه و نیم پس از آنکه در غدیرخم امیرمؤمنان علی علیه السلام را به جانشینی خود نصب فرمود، در خانه ی خود رحلت کرد در حالی که علی علیه السلام سر مبارک او را در آغوش داشت.(2)

پیامبر(ص) اضافه بر معرفی های مکرّر در طول مدّت رسالت، و اضافه بر آن که در هر فرصتی مقام اهل بیت و علاقه و احترام خویش نسبت به فاطمه(ع) و فرزندان او، و نیز مقام علمی و سبقت ایمان و فضایل علی علیه السلام را گوشزد می کرد(3)، و اضافه بر تعیین و نصب و معرفی رسمی آن گرامی در غدیرخم به عنوان امام و جانشین پس از خود؛ در همین ایام کوتاه پس از غدیر نیز به وسایل گوناگون امّت را به پیروی از خاندان پاک خویش تشویق می فرمود، چنانکه در موارد مختلف و نیز در آخرین خطبه ای که برای مردم در مسجد بیان فرمود صریحاً اعلام داشت «إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلیْنِ: کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی أَهْلَ بَیْتی، ما إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا اَبَداًّ – همانا من دو یادگار گرانبها در میان شما باقی می گذارم: کتاب خدا، و خانواده ی خودم را که اگر به این دو تمسک جوئید هرگز گمراه نخواهید شد»(4)

و نیز برای جلوگیری از کارشکنی منافقانی که پیامبر(ص) می دانست با حکومت و امامت علی علیه السلام مخالفند و علیه او توطئه می کنند، سپاهی به فرماندهی جوانی به نام «اسامة بن زید» تعیین فرمود که به سوی «موته»در شام بروند. در سپاه اسامه، مهاجرین و انصار، و از جمله «ابوبکر» و «عمر» و «ابوعبیده جرّاح» و دیگران بودند، و پیامبر (ص) برای حرکت این سپاه بسیار تأکید می فرمود، حتّی اسامه پرسید:

اجازه می فرمایید ما باشیم تا خداوند شما را شفا عنایت فرماید؟

پیامبر فرمود: از شهر خارج شوید و با نام خدا حرکت کنید!

و نیز با تأکید می فرمود: «لَعَنَ اللهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیْشِ اُسامَةَ – خدا لعنت کند هر کس را که از سپاه اسامه جدا شود و آن را ترک کند»،(5) در عین حال ابوبکر و عمر لشکر اسامه را ترک کرده و به مدینه بازگشتند!

بیماری پیامبر هر ساعت سنگین تر و حال آن گرامی بدتر می شد، با توجّه به علاقه ی غیر عادی زهرا علیهما السلام به پیامبر (ص)، طبیعی است که آن بانوی گرامی بیش از همه در مورد حال پیامبر(ص) و نیز در مورد عواقب فقدان او نگران می بود، شدّت وابستگی قلبی زهرا(ع) را به پیامبر (ص) در این روایت باید مشاهده کرد که نقل کرده اند:

پیامبر(ص) در بستر وفات، به زهرا(ع) که کنار او نشسته بود پنهان از دیگران چیزی فرمود و فاطمه گریان شد، آنگاه سخن دیگری به او فرمود که او شاد و خندان شد، برخی که شاهد این منظره بودند بعدها از فاطمه(ع) در مورد آن گریه و خنده سئوال کردند، فرمود: پیابر (ص) ابتدا از رحلت و وفات خود به من خبر داد و من گریستم، سپس به من فرمودند تو اوّلین نفر از اهل بیت هستی که به من ملحق می شود، و من از این جهت (که پس از پیامبر مدّت درازی زنده  نمی مانم و زودتر از دیگران به پیامبر ملحق می شوم) خندان شدم.(6)

و نیز «عبدالله بن عباس» می گوید: رسول خدا (ص) در بستر وفات به شدت گریست چنان که اشکش محاسن مبارک او را تر کرد، به او عرض کردند: ای رسول خدا برای چه گریه می کنی؟

فرمود: برای ذریّه و فرزندان خود و آنچه شریران امّتم پس از من نسبت به آنان مرتکب می شوند می گریم! گویا فاطمه را می بینم که پس از من مورد ظلم و ستم واقع شده و فریاد می زند «آه پدرجان» و هیچکس او را یاری نمی کند.

فاطمه(ع) این موضوع را شنید و به گریه در آمد؛ پیامبر(ص) فرمود: دخترم گریه نکن.

عرض کرد: برای آنچه پس از تو بر سرم بیاورند گریه نمی کنم، بلکه برای فراق و دوری شما می گریم.

فرمود: مژده باد تو را ای دختر محمّد که زود به من خواهی پیوست، و تو اوّلین نفر از اهل بیت منی که به من ملحق خواهی شد.(7)

سرانجام روح پیامبر عزیز، صلی الله علیه و آله به باغ ملکوت پر کشید، و زهرا علیها السلام را در اندوه و مصیبتی بزرگ باقی گذاشت. فقدان پیامبر(ص) برای زهرا (ع) بسیار اندوه بار و سنگین بود، در روایات ذکر شده که آن گرامی پس از پیامبر شب و روز در گریه و اندوه و عزاداری بود، و گاه از شدّت گریه بیهوش می شد(8) و «آنقدر بر پیامبر گریست که مردم مدینه آزرده شدند و به او اعتراض کردند که با گریه ی بسیارت ما را آزار می دهی! و زهرا(ع) بعد از آن به گورستان و قبور شهداء می رفت و آنچه می خواست می گریست و باز می گشت»(9)

علی علیه السلام می فرماید: « من پیامبر(ص) را در همان پیراهنش غسل دادم، و فاطمه(ع) از من درخواست می کرد که آن پیراهن را به او نشان دهم، و (چون پیراهن را به او نشان دادم) آن را بوئید و بیهوش شد، و من چون چنین دیدم آن پیراهن را از او پنهان کردم».(10)

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه

فاجعه!

امیرمؤمنان علی علیه السلام با همراهی برخی از بستگان به کار تجهیز و دفن و عزاداری پیامبر اشتغال داشت که گروهی از مهاجرین و انصار در محّلی به نام «سقیفه ی بنی ساعده» گرد آمدند و برخلاف فرمان خدا و پیامبر(ص) از پیش خود به تعیین خلیفه پرداختند، و سرانجام باند ابوبکر و عمر و ابوعبیده ی جرّاح، با یک نوع بازی سیاسی، توانستند ابوبکر را خلیفه سازند و قبیله ی «اوس» به رقابت با قبیله ی «خزرج» و برای آنکه مبادا رئیس خزرج «سعد بن عباده» به ریاست برسد، پیش دستی کرده و با ابوبکر بیعت کردند، و بدین ترتیب هنوز جنازه ی مطهّر و عزیز پیامبر(ص) بر زمین بود که اساس غصب و تحریف در خلافت را استوار ساختند و حقّ مسلّم و منصوص امیرمؤمنان علی علیه السلام را به تاراج غصب بردند.

«براء بن عازب» یکی از صحابه ی پیامبر(ص) می گوید: هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله رحلت فرمود متحیّر و سرگردان شدم و حالتی دیوانه وار یافتم و با آن که برای وفات پیامبر(ص) بسیار اندوهناک بودم برخاستم تا به سوی بنی هاشم که نزد پیامبر بودند بروم، و متوجه بودم که ببینم از معروفین قریش و سران قوم در اینجا کسی هست یا خیر؟ و من همچنان مبهوت و جویای سران قوم می بودم که یک وقت دریافتم ابوبکر و عمر در این جماعت نیستند آنگاه خبر رسید که در سقیفه ی بنی ساعده گرد آمده اند، و دیگری می گفت مردم با ابوبکر بیعت کردند!

من دیگر درنگ نکردم و بیرون آمدم و دیدم ابوبکر می آید و عمربن خطاب و ابوعبیده ی جرّاح و گروهی از اهل سقیفه همراه او بودند، و لباسهای صنعانی پوشیده بودند و در راه بر هر کس عبور می کردند او را فریب داده پیش می کشیدند و خواهی نخواهی دست او را بر دست ابوبکر می سودند و از او بیعت می گرفتند!!(11)

آری، هنوز پیکر پاک پیامبر عزیز(ص) به خاک نرفته بود که، توطئه علیه علی علیه السلام را عملی ساختند، و این غصب و تحریف و گمراهی برای زهرا علیها السلام و سایر اهل بیت فاجعه دیگری بود که بر مصیبت فقدان پیامبر(ص) اضافه می شد...

بدیهی است که امیرمؤمنان علی علیه السلام، و معدودی انگشت شمار از مؤمنان نظیر سلمان و ابوذر و مقداد و …  در برابر این گمراهی مقاومت می کردند، نهایت آنکه امیرمؤمنان(ع) به جهت نو پا بودن اسلام و نزدیکی مردم با زمان جاهلیت و کفر، و برای آنکه در صفوف امّت تفرقه  شکننده ای ایجاد نشود و اسلام همچنان حاکم باشد و پیشرفت کند و مستقر شود، چاره ای نداشت جز آن که از خشونت و جنگ و ستیز تا سر حدّ امکان خودداری نماید، و با مدارا و مرافقت، ظلمت و گمراهی را – ولو در دراز مدّت – خنثی سازد و به همین جهت است که می بینیم آن شهسوار شیردل میدانهای نبرد که سوزش شمشیرش را گردان عرب بر گرده خویش دریافته بودند اینک در برابر غاصبان با نهایت تواضع و بردباری برخورد می کند؛ در حالی که اگر مصلحت در مقابله و خشونت بود به کمترین کوششی می توانست آنان را از میان بردارد و اتفاقاً امیرمؤمنان(ع) خود در آغاز هجومِ مأموران به خانه ی آن گرامی، به همین مطلب اشاره فرموده است، در این زمینه به متن روایات توجّه کنیم:

«سلمان فارسی»و «عبدالله بن عباس» و برخی راویان دیگر روایت کرده اند: روزی که پیامبر(ص) رحلت فرمود هنوز پیکر مطهّر او مدفون نشده بود که مردمان پیمان شکستند و به راه انحراف رفتند و بر مخالفت فرمان او گرد آمدند، و علی علیه السلام به کار تدفین پیامبر(ص) اشتغال داشت تا از غسل و کفن و حنوط و دفن پیامبر(ص) فارغ شد، آنگاه به گردآوری قرآن روی آورد و برای انجام وصیّت رسول خدا (ص) (در مورد جمع آوری قرآن) از مردم مشغول ماند.

عمر به ابوبکر گفت: همه ی مردم با تو بیعت کرده اند جز این مرد و خاندان او، کسی را نزد او بفرست، ابوبکر پسرعموی عمر را که«قنفذ» نام داشت به سوی علی علیه السلام فرستاد و به او گفت نزد علی برود و به او بگو خلیفه ی رسول خدا ترا فرا می خواند!

و مکرر او را فرستادند و علی(ع) از آمدن نزد ایشان خودداری کرد،  عمر خشمگین برجست و به «خالد ولید»و«قنفد» و گروهی که دور او بودند فرمان داد هیزم و آتش بیاورند، و به خانه ی علی و فاطمه صلوات علیهما رفتند، و فاطمه(ع) در آن سوی درب نشسته بود در حالی که (جهت عزا) سرخویش را بسته و اندامش از مصیبت پیامبر(ص) نحیف و لاغر شده بود.

عمر پیش آمد و در زد و فریاد برداشت: ای پسر ابوطالب در را بازکن!

فاطمه(ع) پاسخ داد: ای عمر چکار به ما داری که ما را با مصیبتمان وانمی گذاری؟

عمر گفت: در را باز کن وگرنه خانه را به روی شما آتش می زنیم!

فاطمه(ع) پاسخ داد: ای عمر آیا از خدا عزّ و جل نمی ترسی که بر خانه ی من (بدون اجازه) وارد می شوی و به منزل من هجوم می آوری؟

عمر آتش خواست، و بر در آتش افکند و آن را سوزاند و شکست، فاطمه(ع) جلوی او را گرفت و فریاد زد: پدرجان یا رسول الله.

عمر شمشیر را با غلاف آن بالا برد و بر پهلوی او کوفت، فاطمه(ع) ناله کرد، عمر تازیانه بر بازوی او زد، فاطمه فریاد زد: پدرجان.

در این هنگام علی علیه السلام برجست و گریبان عمر را گرفت و او را فرو کشید و بر زمین کوفت و بینی و گردن او را رنجه کرد، و می خواست او را بکشد اما گفتار رسول خدا(ص) که او را به صبر و طاعت وصیت فرموده بود به یاد آورد، و فرمود:

«به خدایی که محمّد را به پیامبری مکّرم داشت ای پسر صهّاک اگر تقدیر و فرمان الهی از قبل نبود هر آینه در می یافتی که نمی توانی به خانه ی من داخل شوی».

عمر کمک طلبید، و گروهی آمدند و به خانه وارد شدند و بر علی(ع) ازدحام کرده او را گرفتند و ریسمانی به گردن او افکندند و او را کشان کشان می بردند، فاطمه(ع) جلوی منزل میان آنان و علی (ع) حائل شد و مانع آن گردید که علی علیه السلام را ببرند. قنفذ به او حمله کرد و با تازیانه چنان فاطمه(ع) را مضروب ساخت که هنگام وفات هنوز اثر تازیانه بر بازوی زهرا(ع) همچون دستبندی آشکار بود، و نیز زهرا(ع) را میان در و دیوار قرار داده فشرد به طوری که یک دنده ی او شکست و جنینش سقط شد و به همین جهت همواره بیمار و بستری بود تا به شهادت رسید، صلّی الله علیها.(11) و نیز در برخی روایات ذکر شده که … در جریان هجوم به منزل چنان سیلی به صورت زهرا(ع) زد که گوشواره ی آن گرامی گسیخت و فرو افتاد و درب را چنان به پهلوی او کوفت که پهلو شکست و جنینش سقط شد.(12)

آری زهرا(ع) با تمام توان خویش از امیرمؤمنان(ع) دفاع می کرد، و به همین جهت مهاجمان بر بازوان مطهّر او تازیانه زدند تا دست از علی(ع) بدارد، و سرانجام که با ضرب و جرح و شکستن پهلو و سقط جنینش، علی(ع) را از او گرفتند، باز زهرا(ع) با آن حال از پای ننشست و با گروهی از زنان بنی هاشم به دنبال علی علیه السلام به مسجد آمد و فریاد بر داشت:

دست از پسرعمویم بردارید وگرنه به خدا سوگند گیسوانم را پریشان کرده پیراهن پیامبر(ص) را بر سر می نهم و به درگاه خدا می نالم و بر شما نفرین می کنم،(13) و (در خواهید یافت که) ناقه ی صالح ( که موجب عذاب قوم ثمود گردید) نزد خدا گرامی تر از فرزندان من نیست!(14)

و به ابوبکر رو کرد و فرمود: آیا می خواهی شوهر مرا به قتل برسانی!(15)

امیرمؤمنان علیه السلام به سلمان فرمان داد: زهرا(ع) را دریابد و از نفرین منصرف سازد. (16)

سلمان می گوید: به خدا سوگند (هنگامی که زهرا(ع) تهدید به نفرین کرد) بنیان دیوارهای مسجد را مشاهده کردم که از زمین کنده شد ، من نزدیک او رفتم و عرض کردم: بانو و سرور من، خدای متعال پدر ترا به رحمت برانگیخت شما سبب عذاب و نقمتِ (بر مردم) مباشید. (17)

فرمود: ای سلمان بگذار تا داد خود را از این بیدادگران بگیرم.

عرض کردم: علی(ع) مرا خدمت شما فرستاده و فرمان داده است که به خانه بازگردید.

فرمود: اینک که او فرمان داده اطاعت می کنم و شکیبائی می ورزم. (18)

سلمان می گوید: (پس از انصراف آن گرامی) دیوار برجای خود افتاد چنانکه غبار از زیر آنها برخاست و به بینی های ما وارد شد. (19)

«عبدالله بن عباس» می گوید: «… بدین ترتیب علی علیه السلام را کشان کشان نزد ابوبکر بردند، چون چشم ابوبکر به او افتاد فریاد زد او را رها کنید، علی علیه السلام گفت: چه زود بر اهل بیت پیامبرتان هجوم آوردید! ای ابوبکر به کدام حق و کدام میراث و کدام سابقه مردم را به بیعت خویش فرا می خوانی! آیا تو دیروز به فرمان رسول خدا با من بیعت نکردی؟!

عمر گفت: ای علی! این حرفها را رها کن، بخدا سوگند اگر بیعت نکنی تو را به قتل می رسانیم!» (20)

و سرانجام پس از آن که علی علیه السلام و یاران اندک او گفتگوهایی با ابوبکر در مورد غصب خلافت کردند و  پس از آن که چندین بار آن گرامی را به قتل تهدید نمودند، دست او را گرفته و در حالی که دست خود را باز نمی کرد دست ابوبکر را به دست او زدند و به همین مقدار به عنوان بیعت قانع شدند و امیرمؤمنان به خانه بازگشت. (21)

علی علیه السلام چون یاوری جز چند تن انگشت شمار نداشت طبق دستور و وصیت پیامبر(ص) که به او فرمود: «اگر یاورانی پیدا کردی با آنان جهاد کن و اگر یاوری نیافتی تحمّل و صبر کن»(22) صبوری پیشه ساخت، و پیش از بیعت هم چند شب زهرا و حسن و حسین علیهم السلام را همراه بر می داشت و به خانه ی مهاجرین و انصار مراجعه می فرمود، و سابقه ی خود و جریان تعیین خویش را توسط پیامبر(ص) در غدیر خم و سایر مسایل را به آنان یاد آوری می کرد و از آنان برای رفع این انحراف و گمراهی کمک می طلبید، و برخی از آنان وعده ی کمک می دادند و علی علیه السلام از آنان می خواست که بامداد بیایند و سلاح خود را بیاورند و آماده ی جهاد باشند، اما بامداد جز چند نفر که از آنان جمله سلمان و ابوذر و مقداد بودند کسی نمی آمد(23)، و بدین سان آن گرامی را تنها گذاشتند و کار غاصبان بالا گرفت و حکومت ابوبکر استوار شد.

پی نوشتها:

1- رجوع شود به شعر پر معنای قاضی ابوبکر بن ابی قریعه که در کشف الغمه و بحار الانوار ج 43 ص 190 نیز نقل شده که در آن جمله می گوید: « و اریتکم انّ الحسین اصیب فی یوم السقیفه... و به شما نشان می دادم که حسین را در روز سقیفه کشتند».

2- نهج البلاغه فیض السلام خطبه ی شماره 193 ص 651-652. کامل بهائی جزء اوّل ص 292-293، امالی مفید ص 138، امالی طوسی  ج 2 ص 158-186 و 213-214، امالی صدوق ص 509، مناقب شهر آشوب ج 2 ص 64. اصول افی ج 1 ص 459. منتهی الآمال ص 129-130.

3- که نمونه های بسیار و گوناگون آن در کتب بزرگان شیعه و سنی متواتراً ذکر شده است.

4- غایة المرام ص 212، الغدیر ج 1 ص 55-9، عیون اخبار الرضا(ع) ج 1 ص 57 و ج 2 ص 30-31ف مسند احمدبن جنبل ج 3 ص 17 (چاپ بیروت) – احتجاج طبرسی ص 90 جزء اوّل – کتاب سقیفه سلیم بن قیس ص 121.

5- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 21 چاپ 4 جلدی – و نیز در منتهی الآمال ص 124-127، و در کامل بهائی جزء اوّل ص 291.

6- کشف الغمه ج 2 ص 8 – امال طوسی ج 2 ص 14 و 15 – مناقب شهر آشوب ج 3 ص 136- منتهی الآمال ص 130.

7- بحار ج 43 ص 156 – امالی طوسی ج 1 ص 191 – منتهی الآمال ص 164 و 165.

8- مناقب شهر آشوب ج 3 ص 137 – کامل بهائی جزء اوّل ص 305 – بیت الاحزان ص 137.

9- بحار ج 43 ص 155 – مناقب شهر آشوب ج 3 ص 104 – امالی صدوق ص 121 – منتهی الامال ص 164.

10- بحار ج 43 ص 157 – بیت الاحزان ص 140.

11- کتاب سقیفه تألیف سلیم بن قیس هلالی، ص 82-85 و 249-250.

12- بیت الاحزان، ص 97 – کنزالفوائد کراجکی، ص 364.

13- احتجاج طبرسی جزء اول ص 113-114، و شبیه به این روایت در روضه ی کافی ص 238.

14- احتجاج طبرسی جزء اول ص 113-114، بحار ج 43 ص 47، بیت الاحزان ص 87.

15- روضه ی کافی ص 237-238، بیت الاحزان ص 86 و 87.

16- بحار ج 28 ص 227 و 228، احتجاج طبرسی جزء اول ص 113و114، بیت الاحزان ص 86.

17- بحار ج 43 ص 47 و ج 28 ص 206 – احتجاج ص 113 و 114 – مناقب شهر آشوب ج 3 ص 118- بیت الاحزان ص 87.

18- بحار؛ ج 28 ص 227 و 228 – احتجاج طبرسی ص 113و 114- بیت الاحزان ص 87.

19- بحار ج 43 ص 47 و ج 28 ص 206- احتجاج طبرسی ص 113 و 114- مناقب شهر آشوب ج 3 ص 118- بیت الاحزان ص 87.

20- کتاب سقیفه ی سلیم بن قیس ص 251-252، بحار ج 28 ص 300-301.

21- کتاب سقیفه ی سلیم بن قیس ص 251-251، بحار ج 28 ص 300-301.

22- بحار ج 28 ص 191 و 210 و 247، کتاب سقیفه سلیم بن قیس ص 72 و 73 و 87، احتجاج طبرسی ص 98 و 110.

23- بحار ج 28 ص 267- 268، کتاب سقیفه سلیم بن قیس ص 81 و 128، احتجاج طبرسی ص 107، و نیز قسمت از این مطلب در نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 6 ص 13 هم ذکر شده است.

  • حرف دل !...

نظرات (۶۵)

اتفاقاً دروغگو کسی است که جریان دروغین غدیر و سقیفه را علم کرده!
اون 120 هزار مسلمونی که تو غدیر بودن و حرف پیامبر رو شنیدن، چی شدن؟شیش ماه بعد، همگی مردند!؟آلزایمر گرفتند؟
آیا این توهین به جامعه ای که پیامبر تربیت کرد، نیست؟
یعنی ابوبکر و عمر انقدر قدرت داشتند که 120 هزار مسلمون رو خفه کردند!؟ولله اگه انقدر قوی بودن، حیفه جامعه رو از داشتن همچین رهبرانی محروم کنیم!
در ضمن ما علی خوار و خفیف، علی زبون رو قبول نداریم، علی که به گردنش طناب می بندن و به زور ازش بیعت می گیرن!
علی که زنش رو کتک می زنن و بچه شو سقط می کنن، زنشو می کشن و هیچ کاری نمی کنه!
علی که 23 سال ریا کنه، تقیه کنه، رو نمی پسندیم، علی ما 23 سال مشاوری امین، وزیری لایق و برادری دلسوز برای خلفای راشدین بوده...
ما علی باغیرت رو قبول داریم، اسدالله غالب رو قبول داریم، فاتح خیبر رو، قهرمان بدر!
ما چنین علی رو دوست داریم، نه علی شمارو!
کاش کلاه خودتون رو قاضی می کردید و تاریخ رو از منابع دیگر هم مطالعه می کردید...
پاسخ:
1.اتفاقاً دروغگو کسی است که جریان دروغین غدیر و سقیفه را علم کرده!
پژوهشى در زمینه نزول آیه اکمال(روی متن کلیک کن)

2.یعنی ابوبکر و عمر انقدر قدرت داشتند که 120 هزار مسلمون رو خفه کردند!؟ولله اگه انقدر قوی بودن، حیفه جامعه رو از داشتن همچین رهبرانی محروم کنیم!

جهت دریافت جواب به کتاب تبار انحراف (پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی) زیر نظر استاد حجة الاسلام و المسلمین مهدی طائب تهیه و تنظیم: موسسه مطالعات فرهنگی لوح و قلم مراجعه کنید که آیا ابوبکر و عمر قدرت داشتند یا نه؟

3.علی که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خیبر را با یک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببیند همسرش را در مقابل چشمانش کتک بزنند؛ اما هیچ واکنشى از خود نشان ندهد؟!

سلیم بن قیس هلالى که از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه السلام است، در این باره مى‌نویسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ علیه السلام وَصَاحَتْ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَهُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ یَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَکَ أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَکَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی کَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالى که در غلافش بود بلند کرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله کرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد: یا رسول اللَّه، ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌کنند»!علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید و خواست او را بکشد؛ ولى به یاد سخن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصیتى که به او کرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاک! قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى که پیامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى که تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

همچنین آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شیعه این روایت را نقل کرده است:

أنه لما یجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت یا أبتاه ویا رسول الله فرفع عمر السیف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارک ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ على بتلابیب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فریاد زد: « یا ابتاه » (با مشاهده این ماجرا) علی (ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.

الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج3، ص124، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

تسلیم وصیت پیامبر اکرم (ص)

امیرمؤمنان علیه السلام در تمام دوران زندگی‌اش، مطیع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واکنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واکنش نشان نمى‌داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شکیبائى در برابر این مصیبت‌هاى عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود که دست به شمشیر نبرد.

مرحوم سید رضى الدین موسوى در کتاب شریف خصائص الأئمه (علیهم السلام) مى‌نویسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِی فَمَا کَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَیْهِ النِّسَاءُ یَبْکِینَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ نُودِیَ أَیْنَ عَلِیٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَانْکَبَبْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَخِی... أَنَّ الْقَوْمَ سَیَشْغَلُهُمْ عَنِّی مَا یَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُکَ فِی الْأُمَّةِ مَثَلُ الْکَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَنَأْیٍ سَحِیقٍ وَلَا تَأْتِی وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ یَا أَخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْهِمْ بِالْوَعِیدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّکَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِکَ وَکُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَیْکَ الْأَمْرَ وَإِنِّی لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِیعِ مَا أُوصِیکَ بِهِ وَغَیَّبْتَنِی فِی قَبْرِی فَالْزَمْ بَیْتَکَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِیفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْکَامَ عَلَى تَنْزِیلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِکَ‏] عَلَى غیر لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُکَ بِهِ وَعَلَیْکَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا یَنْزِلُ بِکَ وَبِهَا [یعنی بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَیَّ.

امام کاظم علیه السلام مى‌فرماید: از پدرم امام صادق علیه السلام پرسیدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند کردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌کردند، علی فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پیغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، این مردم مرا رها خواهند کرد و به دنیاى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسیدگى به من باز ندارد، مثل تو در بین این امت مثل کعبه است که خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بیایند... پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت کردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتی، در خانه‌ات بنشین و قرآن را آنگونه که دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احکام و ترتیب نزول جمع آورى کن، تو را به بردبارى در برابر آنچه که از این گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله علیها خواهد رسید سفارش مى‌کنم، صبر کن تا بر من وارد شوی.

الشریف الرضی، أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسى الموسوی البغدادی (متوفای406هـ) خصائص‏الأئمة (علیهم السلام)، ص73، تحقیق وتعلیق: الدکتور محمد هادی الأمینی، ناشر: مجمع البحوث الإسلامیة الآستانة الرضویة المقدسة مشهد – إیران، 1406هـ

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

در روایت دیگرى سلیم بن قیس هلالى نقل مى‌کند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله) عَلَى عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّکَ سَتَلْقَى [بَعْدِی‏] مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ وَظُلْمِهِمْ لَکَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَیْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَکَ بِمَنْ وَافَقَکَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَکُفَّ یَدَکَ وَلا تُلْقِ بِیَدِکَ إِلَى التَّهْلُکَةِ فَإِنَّکَ [مِنِّی‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَکَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی‏.

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى کرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گیرم افرادى که با اینان بجنگند با من جنگیده‌اند، افرادى که با اینان روى صلح داشته باشند با من صلح کرده‌اند، بدانید که اینان در بهشت همراه منند.

سپس پیامبر صلى الله علیه وآله نگاهى به علی علیه السلام کرد و فرمود: اى علی! تو به زودى پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختى خواهى کشید. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و به وسیله موافقینت با آنان بجنگ، و اگر کمک کار و یاورى نیافتى صبر کن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودى مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

همچنین در ادامه روایت پیشین که از سلیم نقل شد، امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به عمر فرمود:

یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

اى پسر صحّاک! اگر مقدرات خداوندى و پیمان و سفارش رسول خدا صلى الله علیه وآله نبود، هر آینه مى‌فهمیدى که تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

4.یعنی ابوبکر و عمر انقدر قدرت داشتند که 120 هزار مسلمون رو خفه کردند!؟ولله اگه انقدر قوی بودن، حیفه جامعه رو از داشتن همچین رهبرانی محروم کنیم!
اللهم احشرهم مع الاول والثانی ...

  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • چ طولانیه
    ان شالله سرفرصت میخونم
    پاسخ:
    ان شالله ...
  • عرفان اقوامی
  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام دوست عزیز ..................... عیدتان مبارک
    با مطلب "بهترین و جذاب ترین امکانات گوگل" در خدمت شما هستم.
    لطفا به ما سر بزنید!
    موفق و پیروز باشید ................... یــــا عــــلی (ع)
    - مدیریت پارسی سمپاد -
    #عرفان اقوامی
    سلام
    3 تا کلیپ صوتی در مورد عزای حضرت زهرا گذاشتم
    هم تشریف بیارید
    هم گوش بدید
    هم اگه دوست داشتی نشر و انتقال بده
    از سایر مطالب هم دیدن بفرمایید
    موفق باشی
    التماس دعا
    ادراک در محضر خداوند بودن از منظر امام خمینی (ره)

    توجه به غیر خدا انسان را به حجاب هاى ظلمانى و نورانى محجوب مى نماید، کلیه امور دنیوى اگر موجب توجه انسان به دنیا و غفلت از خداوند متعال شود باعث حجب ظلمانى مى شود، اگر دنیا وسیله توجه به حق و رسیدن به آخرت باشد حجاب هاى ظلمانى به حجب نورانى مبدل مى گردد. (1)
    افسوس! که ما اهل غفلت و مغروران بى مایه در تمام امور دست نشانده شیطان پلید هستیم و هیچ گاه از خواب گران و نسیان بى پایان بیرون نمى آییم و استفاده ما از مقامات و معارف ائمّه هدى علیهماالسّلام به قدرى کم و ناچیز است که به حساب درست نیاید و از تاریخ حیات آنها به قشر و صورت اکتفا کردیم ...
    اگر کسی که بزرگ است پیش شما باشد در محضر او کار خلاف نمى کنید. محضر، محضر خداى تعالى است عالم محضر است، تمام عالم محضر است، معصیت مخالفت با خود اوست، با آن کسى است که در محضرش هستیم.
    با هر ریاضتى است از کعبه دل بت هاى بزرگ و کوچک را که به دست تصرّف شیطان و نفس اماره تراشیده شده در هم شکن و فرو ریز تا وجودت لایق حضور خداوند گردد و تا بت هاى حب دنیا در کعبه دل است، سالک را راه به مقصد نیست. اى خدایى، که مردگان را از گورها برانگیزى و اى آنکه به روز رستاخیز، برخاستن مردمان به فرمان تو است! دل هاى ما را از این کهنه قبرستان برانگیزان تا در درون قلب، انوار معرفتت را مشاهدة کنیم.
    خداوند همه ما را از این قیدهاى شیطانى رها فرماید تا بتوانیم این امانت الهى را به سرمنزل مقصود برسانیم.
    خداوند شمه اى از این سیر معنوى و هجرت الهى را نصیب همه ما فرماید.
    خداوند ما را از شر شیطان که دزد به کمین نشسته بر سر راه خداى رحمان است در پناه خویش نگهدارد. (2)
    پی نوشتها:
    1- مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص 51.
    2- مصباح الهدیه ، ص 202.
    سلام
    با مطلب «عایشه» بروز هستم . در این مطلب به بررسی تاریخی برخورد امّ المؤمنین عایشه(رض) با جنازه امام حسن بن علی(ع) پرداخته ایم . آیا براستی راست است که عایشه(رض) دستور تیرباران جسد حسن بن علی(ع) را داده است؟
    برای دانستن درستی یا نادرستی این سوال به این مطلب ما مراجعه کنید .
    چرا قبر حضرت زهرا مخفی است؟!؟
    .
    .
    .
    همیشه وقتی به تاریخ نگاه می کنیم ؛ قضاوت کردن مشکل می شود. تاریخ نگاران به اتفاق دیدگاههای شخصی خویش را در رویدادها تاثیر داده اند.

    اگر از عمَال حکومت بوده اند که خوشایند حاکمان؛ تاریخ نوشته اند و اگر آدمهای اندک ولی مستقلی بوده اند؛ دیدگاههای فردی خود را در ثبت وقایع مد نظر داده اند که از لحن کلامشان می توان آن را فهمید!

    اما گاهی وقایعی در تاریخ اتفاق افتاده که عده ای از تاریخ نگاران منکر اصل قضیه نشده اند هر چند تفسیر و تعبیر مختلفی بر آن رویداد صورت گرفته است(مثل قیام مختار)...

    بقیشو بیا بخون

    با تشکر از حضور همیشگیت و شرمنده از اینکه نیستم همیشه!
    سوال و جواب اعرابی از حضرت رسول اکرم (ص)
    عرض کرد می خواهم داناترین مردم باشمح
    ضرت فرمود از خدا بترس
    عرض کرد می خواهم از خاصان در گاه خدا باشم
    حضرت فرمود شب و و روز قرآن بخوان
    عرض کرد می خواهم همیشه دل من روشن باشد
    حضرت فرمود که مرگ را فراموش مکن
    عرض کرد می خواهم همیشه در رحمت حق باشم
    حضرت فرمود با خلق خدا نیکی کن
    عرض کرد می خواهم از دشمن به من آفتی نرسد
    حضرت فرمود همیشه توکل به خدا کن
    عرض کرد می خواهم در چشم مردم خوار نباشم
    حضرت فرمود پرهیزکار باش
    عرض کرد می خواهم عمر من طولانی باشد
    حضرت فرمود صله رحم کن
    عرض کرد می خواهم روزی من وسیع گردد
    حضرت فرمود همیشه با وضو باش
    عرض کرد می خواهم با آتش و دوزخ نسوزم
    حضرت فرمود چشم و زبان خود را ببند
    عرض کرد می خواهم بدانم گناه به چه چیزی ریخته می شود
    حضرت فرمود تضرع و توبه به حال بیچارگی
    عرض کرد می خواهم سنگین ترین مردم باشم
    حضرت فرمود از کسی چیزی مخواه
    عرض کرد می خواهم پرده عصمتم دریده نشود
    حضرت فرمود پرده عصمت کسی را مدر
    عرض کرد می خواهم که گورم تنگ نباشد
    حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره تبارک
    عرض کرد می خواهم مال من بسیار شود
    حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره واقعه هر شب
    عرض کرد می خواهم فردای قیامت ایمن باشم
    حضرت فرمود میان شام و خفتن بذکر خدا مشغول باش
    عرض کرد می خواهم خدای تعالی را در نماز حضور یابم
    حضرت فرمود در وقت ساختن وضو دقت کن
    عرض کرد می خواهم از خاصان باشم
    حضرت فرمود در کار ها راستی و درستی پیشه کن
    عرض کرد می خواهم برای من عذاب قبر نباشد
    حضرت فرمود جامه خود را پاک نگه دار
    عرض کرد می خواهم در نامه عمل من گناه نباشد و همیشه خیر و خوبی باشد
    حضرت فرمود با پدر و مادر نیکی کن
    علی علی علی علی
    نامی که چون بر زبان کافر می آمد, ترس بر بدنش چیره می شد و موهای بدنش سیخ می شد و از ترس تا نزدیکی قبض روح پیش می رفت.
    و چون نامش بر زبان تیمان کوفه می آمد, داغ پدر و فقیری و گرسنگی را از یاد می بردند.
    چون بر زبان فرشتگان جاری می شد, ندای لافتی الا علی و لاسیف الا ذوالفقار را سر می دادند و گروه گروه به نوبت به ملاقاتش می شنافتند.
    چون بر زبان جبرئیل جاری می شد, ندای تهمدت والله ارکان الهدی را سر می داد و همراه با آن تمامی عناصر طبیعیت به تکاپوی می افتادند که گویی برای داغ جان گذازش دارند گریه می کنند و ناله می کنند و گریبان چاک چاک می کنند.

    به خداوندی خدا قسم که اگر مسئولیت امامت و خلافت را خداوند تبارک و تعالی به عهده ی مولا علی نمی گذاشتند و حرف از هدایت مسلمانان بر زبان نبود, از شدت ناراحتی و غم لحظه ای بعد از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام زنده نمی ماندند.
    همان گونه که مولا علی در خطبه 202 می فرمایند که:
    اگر تو ما را به شکیبایى امر نفرموده بودى و از جزع و بى تابى نهى نمى کردى، آن قدر بر تو گریه مى کردیم که اشکهایمان تمام شود و این درد جانکاه همیشه برایمان باقى بود و حزن و اندوهمان دائمى، و تازه همه اینها در مصیبت تو کم بود.
    http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?lid=0&mid=15689&pid=61847

    اگر باز مسئله ی هدایت مسلمانان و پایداری دین اسلام در میان نبود, بنا بر فرموده ی حضرت, کسی از عرب را زنده نمی گذاشت. اما در زمان بعد از رحلت پیامبر, به خاطر عدم تفرقه در میان امت اسلام و همچنین خطرات بزرگی چون روم و حکومت ساسانیان ایران و همچنین جهل خود مردم آن زمان دست به شمشیر نبردند.

    معاویه در جنگ صفین در نامه ای به مولا علی , ایشان را به تمسخر می گیرند و 25 سال خانه نشینی را به ایشان یاد آوری می کنندو
    مولا علی در جواب نامه می نویسند که آن شمشیری را که باهاش خانواده ات را در جنگ بدر کشتم را هنوز دارم, نگذار که از غلاف بکشم بیرون.
    بار ها فرمودند که غم این 25 سال چون تیغی در گلویم است.

    عالم اهل سنت , ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه(ج 13 صفحه 301-302) می گوید که از دوستش پرسید که در شگفتم که چگونه علی توانست در آن مدت بعد از وفات رسول خدا زنده بماند و جان سالم به در ببرد و قریش او را نکشند؟
    او گفت اگر علی آن قدر خود را خوار و ذلیل و گوشه گیر نکرده بود و خود را خانه نشین نمی کرد او را می کشتند.

    در جایی دیگر دارد که شخصی از مولا علی پرسید که اگر رسول خدا پسری داشت , آیا عرب حکومت خود را به او می سپاردند؟
    ایشان فرمودند که اگر جز آنچه من می کردم انجام نمی داد, او را می کشتند.

    خطبه ی شقشقیه را بخوانید که چقدر با آه و گداز سخن می گویند , در حالی که باز ذره ای از غم هایش را نگفتند.
    بعد از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام و ماجرای سقیفه, مولا علی به همراه بانوی دو عالم و حسنین به در خانه های مهاجر و انصار مدینه می رفتند و حوادث غدیر خم را یاد آور می شدند که شخصی گفت که ای علی تو نسبت به حکومت حریصی. مولا فرمودند که من حریصم؟ ایا کسی که حق خود را می خواهد حریص است یا کسی که حق دیگران را تصرف می کند؟

    باز در مدت 4 سال و 9 ماه چنان حکومت کردند که وقتی خواستند با امام حسن بجنگند گفتند به خاطر پدرت علی است
    وقتی او را شهید کردند گفتند به خاطر پدرش بود
    وقتی خواستند که در کربلا با امام حسین بجنگند گفتند ما با تو جنگ نداریم, ما به خاطر اینکه تو پسر علی هستی با تو جنگ داریم
    امام حسین را کشتند و گفتند او پسر علی بود.
    تا 220 سال مسلمانان زیای کشته شدند و 11 امام را شهید کردند, همه به خاطر دشمنی و کینه ای بود که نسبت به علی داشتند. آن هم تنها به خاطر همان حکومت 4 سال و 9 ماه
    امروزه نیز مسلمانان را در جای جای عربستان و بحرین و سوریه می کشند تنها به جرم شیعه علی بودن

    اگر شیعه علی بودن جرم است, من افتخار می کنم که مجرم هستم.
    همان طور که در گذشته افرادی کثیری بودند که با مولا علی مخالف بودند و هر کاری می کردند که یاد علی فراموش شود, امروزه نیز افرادی چون ابن تیمیه هستند که هر کاری می کنند و هر دروغی می گویند که یاد علی کم رنگ شود و فراموش شود.
    این را بار ها بار ها عمر بن الخطاب گفت.
    http://makarem.ir/squestions/?lid=0&mid=248856&TypeInfo=23&CatID=24050
    http://makarem.ir/squestions/?lid=0&mid=248589&TypeInfo=23&CatID=24050
    آنان صفات علی چون صدیق و فاروق را از آن خود کردند, خلافت علی را از آن خود کردند, نگذاریم که محبت به علی و خاندان علی را از دل ما بیرون کنند و دل و ذهن ما را از آن خود کنند.

    یا حق
    یا علی
    علی علی علی علی
    نامی که چون بر زبان کافر می آمد, ترس بر بدنش چیره می شد و موهای بدنش سیخ می شد و از ترس تا نزدیکی قبض روح پیش می رفت.
    و چون نامش بر زبان تیمان کوفه می آمد, داغ پدر و فقیری و گرسنگی را از یاد می بردند.
    چون بر زبان فرشتگان جاری می شد, ندای لافتی الا علی و لاسیف الا ذوالفقار را سر می دادند و گروه گروه به نوبت به ملاقاتش می شنافتند.
    چون بر زبان جبرئیل جاری می شد, ندای تهمدت والله ارکان الهدی را سر می داد و همراه با آن تمامی عناصر طبیعیت به تکاپوی می افتادند که گویی برای داغ جان گذازش دارند گریه می کنند و ناله می کنند و گریبان چاک چاک می کنند.

    به خداوندی خدا قسم که اگر مسئولیت امامت و خلافت را خداوند تبارک و تعالی به عهده ی مولا علی نمی گذاشتند و حرف از هدایت مسلمانان بر زبان نبود, از شدت ناراحتی و غم لحظه ای بعد از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام زنده نمی ماندند.
    همان گونه که مولا علی در خطبه 202 می فرمایند که:
    اگر تو ما را به شکیبایى امر نفرموده بودى و از جزع و بى تابى نهى نمى کردى، آن قدر بر تو گریه مى کردیم که اشکهایمان تمام شود و این درد جانکاه همیشه برایمان باقى بود و حزن و اندوهمان دائمى، و تازه همه اینها در مصیبت تو کم بود.
    http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?lid=0&mid=15689&pid=61847

    اگر باز مسئله ی هدایت مسلمانان و پایداری دین اسلام در میان نبود, بنا بر فرموده ی حضرت, کسی از عرب را زنده نمی گذاشت. اما در زمان بعد از رحلت پیامبر, به خاطر عدم تفرقه در میان امت اسلام و همچنین خطرات بزرگی چون روم و حکومت ساسانیان ایران و همچنین جهل خود مردم آن زمان دست به شمشیر نبردند.

    معاویه در جنگ صفین در نامه ای به مولا علی , ایشان را به تمسخر می گیرند و 25 سال خانه نشینی را به ایشان یاد آوری می کنندو
    مولا علی در جواب نامه می نویسند که آن شمشیری را که باهاش خانواده ات را در جنگ بدر کشتم را هنوز دارم, نگذار که از غلاف بکشم بیرون.
    بار ها فرمودند که غم این 25 سال چون تیغی در گلویم است.

    عالم اهل سنت , ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه(ج 13 صفحه 301-302) می گوید که از دوستش پرسید که در شگفتم که چگونه علی توانست در آن مدت بعد از وفات رسول خدا زنده بماند و جان سالم به در ببرد و قریش او را نکشند؟
    او گفت اگر علی آن قدر خود را خوار و ذلیل و گوشه گیر نکرده بود و خود را خانه نشین نمی کرد او را می کشتند.

    در جایی دیگر دارد که شخصی از مولا علی پرسید که اگر رسول خدا پسری داشت , آیا عرب حکومت خود را به او می سپاردند؟
    ایشان فرمودند که اگر جز آنچه من می کردم انجام نمی داد, او را می کشتند.

    خطبه ی شقشقیه را بخوانید که چقدر با آه و گداز سخن می گویند , در حالی که باز ذره ای از غم هایش را نگفتند.
    بعد از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام و ماجرای سقیفه, مولا علی به همراه بانوی دو عالم و حسنین به در خانه های مهاجر و انصار مدینه می رفتند و حوادث غدیر خم را یاد آور می شدند که شخصی گفت که ای علی تو نسبت به حکومت حریصی. مولا فرمودند که من حریصم؟ ایا کسی که حق خود را می خواهد حریص است یا کسی که حق دیگران را تصرف می کند؟

    باز در مدت 4 سال و 9 ماه چنان حکومت کردند که وقتی خواستند با امام حسن بجنگند گفتند به خاطر پدرت علی است
    وقتی او را شهید کردند گفتند به خاطر پدرش بود
    وقتی خواستند که در کربلا با امام حسین بجنگند گفتند ما با تو جنگ نداریم, ما به خاطر اینکه تو پسر علی هستی با تو جنگ داریم
    امام حسین را کشتند و گفتند او پسر علی بود.
    تا 220 سال مسلمانان زیای کشته شدند و 11 امام را شهید کردند, همه به خاطر دشمنی و کینه ای بود که نسبت به علی داشتند. آن هم تنها به خاطر همان حکومت 4 سال و 9 ماه
    امروزه نیز مسلمانان را در جای جای عربستان و بحرین و سوریه می کشند تنها به جرم شیعه علی بودن

    اگر شیعه علی بودن جرم است, من افتخار می کنم که مجرم هستم.
    همان طور که در گذشته افرادی کثیری بودند که با مولا علی مخالف بودند و هر کاری می کردند که یاد علی فراموش شود, امروزه نیز افرادی چون ابن تیمیه هستند که هر کاری می کنند و هر دروغی می گویند که یاد علی کم رنگ شود و فراموش شود.
    این را بار ها بار ها عمر بن الخطاب گفت.
    http://makarem.ir/squestions/?lid=0&mid=248856&TypeInfo=23&CatID=24050
    http://makarem.ir/squestions/?lid=0&mid=248589&TypeInfo=23&CatID=24050
    آنان صفات علی چون صدیق و فاروق را از آن خود کردند, خلافت علی را از آن خود کردند, نگذاریم که محبت به علی و خاندان علی را از دل ما بیرون کنند و دل و ذهن ما را از آن خود کنند.

    یا حق
    یا علی
    این روزها خدا را در آسمان میگردم
    هرچقدر نگاه میکنم که کجای آسمان نشسته و به من نگاه میکند اورا نمیبینم
    دلشکسته و ناامید سر به زیر آورده و از داشتن چشمان کم سو خجالت میکشم...
    پس اشک ریزان رو به خانه اش مینشینم دعا میکنم
    خدایا میدانم مرا میبینی
    میدانم گاهی دلت برایم تنگ میشود
    میدانم مرا دوست داری
    ولی
    من هم میخواهم ببینمت
    من هم دلم برایت تنگ شده است
    منم با تمام وجود دوستت دارم


    خدایا چشمهایم را بینا کن
  • محمد باقر کمالی
  • سلام
    خسته نباشید
    بسیار عالی
    بروزیم
    خوشحال میشم بیایید
    یاعلی
    امام خامنه ای (مدظله العالی) می فرمایند:
    فاطمیه را باید عاشورایی برگزار نماییم.
    ...
    خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.
    خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.
    خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.
    خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسنین است. دیدم که فاطمه نیست.
    خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.
    نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
    فاطمه، فاطمه است.
    ...
    هر دم به ضریح بی نشانت ای ماه
    بسته ست دخیل، قلب من با هر آه
    عمریست تپش های دلم می گوید
    یا فاطمه اشفعی لنا عندالله
    ...
    ادیب یزدی، از واعظان مشهور تهران، در خاطره ای گفت:
    "یادم می آید یک روز در محضر رهبر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد درباره شهادت حضرت فاطمه(س) بالاخره 75 روز بعد از رحلت صحیح است یا 95؟
    رهبر فرمودند:
    «برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند»".
    خار در چشم و استخوان در گلو.
  • میلاد روزبان
  • سلام
    مر30 ک تشریف آوردید وب ما
    مطالب خوبی دارید
    موفق باشید
    در پناه حق
  • فانوس جزیره ...
  • سلام علیکم
    حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند :
    همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.
    ایام تسلیت باد .. التماس دعا
    عاقبتتون بخیر
    از اعتراض شیوخ مدینه

    به زهرا فهمیدم

    گریه باید اعتراضی باشد
  • الی انتخاب برتر ذهن
  • خداوندا....
    به دل نگیر اگر گاهی
    زبانم از شکرتک باز می ایستد!!...
    تقصیری ندارد...
    قاصر است
    کم می آورد در برابر بزرگی ات...
    لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
    در دلم اما همیشه
    ذکر خیرت جاریست!!....
    ظر امام خامنه ای در مورد عزاداری در ایام فاطمیه در لینک زیر
    http://gerye.blog.ir/post/39


    روزی زنی نزد قاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از شوهرم طلب دارم و او به من نمی دهد . قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب خود را انکار نمود یا فراموش کرده بود . قاضی از زن پرسید : آیا بر گفته ی خود شاهدی داری ؟ زن گفت : آری ، آن دو مرد شاهدند .

    قاضی از گواهان پرسید : گواهی دهید زنی که مقابل شماست پانصد مثقال ار شوهرش که این مرد است طلب دارد و او نپرداخته است .گواهان گفتند : سزاست این زن نقاب مقابل صورت خود را عقب بزند تا ما لحظه ای وی را درست بشناسیم که او همان زن است ، تا آنگاه گواهی دهیم .

    چون این زن سخن را شنید بر خود لرزید و شوهرش فریاد برآورد شما چه گفتید ؟ برای پانصد مثقال طلا ، همسر من چهره اش را به شما نشان دهد ؟! هرگز! من پانصد مثقال خواهم داد و رضایت نمی دهم که چهره ی همسرم در حضور دو مرد بیگانه نمایان شود . چون زن آن جوانمردی و غیرت را از شوهر خود مشاهده کرد از شکایت خود چشم پوشید و آن مبلغ را به شوهر بخشید

    چه خوب بود آن مرد باغیرت ، امروز جامعه ی ما را هم می دید که زنان نه برای پانصد مثقال طلا و نه حتی یک مثقال نقره ، چگونه رخ و ساق به همگان نشان می دهند و شوهران و پدران و برادرانشان نیز هم عقیده ی آنهایند و در کنارشان به رفتار آنان مباهات می کنند !
    این سوره فقط داستان زهرا و علی (علیهماالسلام) و بیماری حسنین (علیهماالسلام) نیست. این ظاهر قضیه است. باطن این سوره پیمانه ازلی اسم اعظم خداوند است و همه کمالات هستی را در یک شخصیت جمع می کند و آن شخص را انسان کامل می نامد.

    زیبایی سوره دو چندان می شود وقتی آیه با سوال شروع می شود که آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که لایق هیچ نبود و به معنایی منت را بر انسان تمام می کند زمانی که او را اشرف مخلوقات می نامد و اسماء الحسنی را در وجود او به صورت بالقوه قرار می دهد؟

    هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا

    یا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود (انسان /۱)

    شان نزول سوره دهر

    این سوره به استناد شیعه و سنی در شأن اهل بیت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نازل شده است. امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) بیمار شدند، پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) با جمعی از بزرگان اهل عرب به عیادت ایشان آمدند و به حضرت علی (علیه السلام) پیشنهاد کردند که برای سلامتی دو کودک عزیز خود نذر کنند. پس نذر کردند که اگر خدای سبحان آنها را شفا بخشید، سه روز روزه بگیرند و فاطمه (سلام الله علیها) و فضه و خادمه آنها نیز همین نذر را کردند.

    پس از آن که حسنین شفا یافتند، آنها به نذر خود عمل کردند و سه روز، روزه گرفتند. اما برای افطار غذایی در خانه نداشتند. حضرت علی از شمعون یهودی سه صاع جو قرض کرد و نانی تهیه شد. به هنگام مغرب، پس از ادای فریضه مغرب، خواستند افطار نمایند که شب اول فردی مسکین، شب دوم فردی یتیم، شب سوم فردی اسیر درب منزل علی (علیه السلام) را به صدا در آوردند و درخواست غذا کردند و اهل بیت برای رضای خدا در عین نیاز، غذای خود را به آنان دادند.

    روز چهارم علی (علیه السلام) به همراه حسنین نزد رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) آمدند در حالی که آثار ضعف و ناتوانی در چهره آنان نمایان بود پیامبر علت را جویا شد و پس از شنیدن ماجرا، گریست. در همین هنگام جبرئیل نازل شد و سوره ی انسان را آورد.

    نقش انسان کامل در جهان خلقت

    هر یک از پدیده های جهان که از آغاز پیدایش برای بقاء و تکمیل نواقص خود شروع به فعالیت کرده، نواقص و نیازمندی های خود را یکی پس از دیگری مرتفع ساخته و در حد امکان خود را به مطلوبش می رساند. تنظیم کننده این مسیر منظم اشیاء در مسیر رشد و کمال، خداوند متعال است که همه هستی را به سوی کمال هدایت می کند.

    انسان نیز که یکی از همین موجودات نظام آفرینش است گذشته از هدایت عمومی، نیازمند هدایت های ویژه ای است و سزاوار حکمت خدا نیست که بندگان خویش را بدون قافله سالار زندگی رها کند.

    علاوه بر آموزش معارف دینی، انسان کامل رابطه و واسطه میان زمین و آسمان، حق و خلق است، زیرا فیض و برکات حق که سبب بقای نظام هستی است بر آن نازل می شود. اگر انسان کامل نباشد هرگز عالم هستی فیض الهی را دریافت نمی کند زیرا برای گرفتن فیض الهی رابطه و تناسب شرط است. انسان کامل چون در مرحله ایمان و عمل به طهارت کامل رسیده، مظهر واقعی آیه تطهیر گردیده است.

    عالم و آدم در پناه انسان کامل حفظ می شود و هدف از خلقت نظام آفرینش ظهور و اظهار اتم انسان کامل است. او واسطه فیض الهی در حفظ عالم هستی است یعنی انوار لطف و رحمت و تجلیات حق از آیینه دل او به عالم و آدم فائض شده و نظام هستی با رسیدن به آن فیض، حفظ می شود و تا زمانی که انسان کامل در عالم باشد از حق سبحانه تجلیات ذاتی و رحمت رحمانی در خواست می کند و عالم با این استمداد و فیضان تجلیات حق محفوظ می ماند. پس انسان کامل، نگین انگشتر عالم آفرینش است.

    زمین و آسمان و کوه و دریا و درخت و دریا و گل و گیاه تجلی حضرت حق است اما تجلی کامل خدا انسان کامل است که به تمام وجه و صورت خدا را نشان می دهد.

    فاطمه انسان کامل است

    فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تمام ابعاد وجودی، آخرین منازل کمال انسانی را پیموده است. محور ولایت و امامت است. وجود یازده امام معصوم از ذات پاک او منشعب شده است. سوره هل اتی، کوثر و قدر در شأن و مقام او نازل شده است زیرا وجود امام معصوم باید از منشاء پاک و طاهر صادر شود و فاطمه زهرا سیده زنان عالم است. قلب همه ائمه معصومین می باشد. او خلیفه خدا و محل تجلی اسماء و صفات الهی و مظهر اسم اعظم بلکه خود اسم اعظم است.

    مانند قطبی می ماند که فلک دایره وجود از اول تا آخر بر گرد او می چرخد. زمانی که در دفاع از ولایت، حامی علی بن ابیطالب می گردد و در پشتیبانی نبوت گرد و غبار از چهره پاک می کند، تجلی رحمت و رحمانیت الهی است.

    جایی که بین در و دیوار قرار می گیرد تا حقیقت باطنی قرآن ناطق لگد مال نشود و آن روزی که برای فدک دادخواهی می کند، همه و همه تجلی ید الله است. در ایمان و عمل صالح کاملترین است، پیوسته به یاد خداست و هرگز از او غفلت نمی کند.
    فاطمه زهرا، قلب حیات معنوی است

    همچنانکه برای کارآیی و حیات کل بدن قلب صنوبری لازم است، برای کارایی و حیات معنوی نیز قلب لازم است و حیات این قلب به وجود انسان کامل نیازمند است.

    وظیفه ما چیست؟

    یک فرد مسلمان اگر بخواهد مسلمان و مۆمنی کامل باشد، باید انسان کامل را بشناسد تا در روش و منش به او تأسّی کرده و بر اساس سیره او حرکت کند و در امر تربیت خویش او را سر مشق قرار دهد.

    اثر عملی شناخت و تأسّی به انسان کامل اساس تربیت اخلاقی انسان هاست. فاطمه زهرا منبع فیض و رحمت لایزال الهی است. حقیقت حضرت زهرا (سلام الله علیها) با شهادت او و فقدان وجود فیزیکی او از بین نمی رود و همچنان از خداوند، رحمت و فیض را دریافت می کند و به بندگان خدا اعطاء می کند، هدایت معنوی او دستگیری، گره گشایی او تا قیام قیامت ادامه دارد. او واسطه فیض الهی در عالم هستی است چون انسان کامل، معلم است استادی می کند و مربی مردان و زنانی است که دست نیاز به سوی او دراز می کنند.

    منابع:
    تفسیر المیزان –علامه محمد حسین طباطبایی
    تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی
    انسان کامل از نگاه امام خمینی و عارفان مسلمان – محمد امین صادقی
    سلام.
    راجب خالد بن ولید یه چیزایی شنیده بودم ولی تا این حد نمیدونسم .امروز که یه سرچکی راجبش کردم به مطالب جالبی رسیدم
    دلیل اینکه چرا بهش لقب سیف الاسلام هم داده بودن فهمیدم!! مثلا تو ویکی پدیا هم ازش یه قهرمان ساختن! یا مثلا سایت های خبری عین خنگ ها نوشتن قبر خالد از صحابه پیامبر (!!) در سوریه تخریب شد!!!
    خب به درک که تخریب شد
    امااااااااا این سرچ یه نعمت خیلی بزرگ برام داشت
    چن سال پیش که دانشجو بودم استاد واحد معارف که اخوند هم بود و اتفاقا جنبش سبزی(!) یه ماجرایی تعریف کرد که چون اطلاعات کاملی نداشتم باهاش بحث نکردم فقط مطمئن بودم که دروغه !!
    امروز بعد از مدتها که ماجراش یادم رفته بود با دیدن یه مطلبی ، جعل تاریخی و تهمت و دروغ بستن این اخوند ... رو به امام علی فهمیدم
    این آقای آخوند ماجرای بنی جزیمه رو که توسط خالد اتفاق افتاده بود و پیامبر امام علی رو مسوول رسیدگی به دیه مقتولین کرده بود رو وارونه تعریف کرد اسمی از بنی جزیمه نبرد فقط گفت: امام علی به اشتباه به یه قبیله ای حمله میکنه و تعدادی رو میکشه(!) اما بعد که متوجه اشتباهشون میشن(!) میرن دیه شون رو تمام و کمال پرداخت کرده و حتی خسارت کاسه آب سگشون رو هم میدن !!!!!!!! بعد هم کل کلاس زد زیر خنده و یه چن تا از لات و لوت ها گفتن : هه ! اول میکشه بعد میره دیه میده ههههه

    پناه بر خدا !! قبول اینکه امام علی خون کسی رو به اشتباه(!) بریزه اصلا برام قابل قبول نبود اون موقع کلاس های عمومی مختلط بود و یه عده لات و مشروب خور معتاد هم بینشون ولو بودن خب منم خانم بودم دلم نمیخواست با یه اخوند درباری بحث کنم اونم بدون هیچ علمی!!

    حالا امسال هم خواهرم تو دانشگاه از استاد اخوندشون چیزای عجیب غریب تعریف میکنه طرف یه سری مزخرف و دروغ در رابطه با امام حسین و واقعه کربلا به خورد دانشجو ساده دل دهه هفتادی میده که از کوچکترین اموزش مدهبی هم محرومن
    خدا به داد ما برسه ظاهرا باید مراقب آخوند ها هم باشیم!!
    سلام...
    وبلاگ خیلی زیبایی دارین...
    امیدوارم همیشه موفق باشین...
    به وب منم سر بزنین... خوشحال میشم...
    یا علی...
  • ارسطو فتحی yar66
  • سلام دوست عزیز ممنون از شما
    شما لینک شدید لطفا لینکمم کنید
    راستش اول ک طولانی بودن متن‌و دیدم خواستم جا بزنم!

    اما وقتی شروع ب خوندن کردم، بیشتر ترغیب شدم ک ادامه متنو بخونم.

    با قلمی بسیار زیبا نوشته شده.

    اجرتون با خانم زهرا. :))

    نام کتاب؟؟؟؟؟
    پاسخ:
    سلام
    کدوم کتاب؟
  • اعظم سبحانی
  • پیامبر صلى ا‏لله‏ علیه ‏و ‏آله :

    أربَعٌ مِنَ السَّعادَةِ و أربَعٌ مِنَ الشِّقاوَةِ، فَالأربَعُ الَّتى مِنَ السَّعادَةِ: الْمَرأَةُ الصّالِحَةُ و َالْمَسکَنُ الْواسِعُ و َالْجارُ الصّالِحُ وَ الْمَرکَبُ الْبَهىُّ وَ الأْربَعُ الَّتى مِنَ الشَّقاوَةِ: اَلْجارُ السُّوءُ و َالْمَرأةُ السُّوءُ و َالْمَسکَنُ الضَّیِّقُ و َالْمَرکَبُ السُّوءُ؛

    چهار چیز از خوشبختى و چهار چیز از بدبختى است: چهار چیز خوشبختى: همسر خوب، خانه بزرگ، همسایه خوب و سوارى نیکو است و چهار چیز بدبختى: همسایه بد، همسر بد، خانه کوچک و سوارى بد است.

  • حسین (تیساپه لینگ )
  • سلام
    مدتی هست تو فضای مجازی شاهد بی حرمتی و هتاکی نسبت به ساحت مقدس ارباب و مولامون حضرت امام علی النقی الهادی علیه السلام هستیم .

    با پستی در حمایت از امام هادی بروزم خوشحال میشم بیای و نظرتو بدی [گل]
    یا علی الوصی [گل]
    درود خدمت شما
    ممنون از حضورتون
    وب بسیار خوبی دارین موفق باشید
  • گمنام گمنامی
  • اللهم العن قاتلی فاطــمة الزّهــــرا(صلوات الله علیها) / اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک / صلی اللّـه علیک یا سیدتنا و مولاتنا یا فاطــمة الزّهــــرا(صلوات الله علیها) / اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
    از تصادف جان سالم به در برده بود و می گفت
    زندگی اش را مدیون ماشین مدل بالایش است
    و خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند میزد. . .
    سلام
    اینو که الان گذاشتمو خودم چند دقیقه پیش خوندم
    حالم یه جورایی شد
    خوندنش خالی از لطف نیست
    فقط شرمنده که بی ربطه
    ...
    دانشجو بود…دنبال عشق و حال، خیلی مقید نبود، یعنی اهل خیلی کارها هم بود، تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….
    از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه…
    وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت…بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…من چندبار خواستم سلام بگم…منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن…امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن…درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن…یه لحظه تو دلم گفتم:”"حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!”"خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم…تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم، مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن…

    اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن: "حمید..حمید…حاج آقا باشماست."
    نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر…آهسته در گوشم گفتن:
    - یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…

    ترک هرگناه=نشاندن لبخند بر لبان نازنین حضرت مهدی علیه السلام…
    ترک هرگناه=برداشتن یک قدم در مسیر ظهور…
    یه فاتحه واسه آقای بهجت دارم می فرستم...
    قدرت تحمل هرکس را میزان سکوتش بسنجید...
    انان که هیاهو میکنند بار هیچ چیزی را به روی شانه های
    خود تحمل نمی کنند....
    سلام....
    کمی برای دلمان....
    ************************
    گریه جبرئیل....
    گویند جبرئیل امین نزد یوسف پیامبر بود ، جوانی از آنجا می گذشت ... ؛
    جبرئیل گفت این جوان را می شناسی؟ این همان کسی است که در نوزادی به پاکی تو شهادت داد و ماجرای زلیخا به نفع تو تمام شد ؛
    یوسف دستور داد تا آن جوان را پیش او بیاورند و در حق او احسان فراوان کرد و به او هدایــای بی شماری داد و دستــور داد هر خواستــه ای دارد برآورده شــود ؛
    در آن حال یوسف متوجه گریه جبرئیل شد و دلیل آن را پرسید ؛
    جبرئیل گفت: ای یوسف ، تو عبد خدا هستی و در قبال کسی که در زمان نوزادی به پاکی تو شهادت داده چنین نیکی می کنی ، حال به من بگو حال بنده ای که در شبانه روز 5 باز نماز می خواند و در آن به پاکی خدا شهادت می دهد چگونه است و خدا با چنین بنده ای چگونه رفتار میکند ... !!!
    سلام....
    بهره بردیم....
    ممنون
    ممنون ازحضورپرمهرتون
    ایرادی ندارد...!!!

    این شب ها که من "تو" را آه می کشیم...

    "تو"...

    در آغوش دیگری نفس عمیق بکش...

    تا دیوانه ترش کنی...
  • سفیـــر نـــور

  • در شلمچـــــه میتوانی سبک بال شوی؛

    و هر آنچه غیر اوست جا بگذاری،

    حتی خودت را.. !

    ســــــــــلام ..!

    التمـــــــــاس دعا فرج+شهادتـــــــــ

    9بهمن سالروز شهادت سرداران مجیدبقایی فرمانده قرارگاه یکم کربلادر1360
    وسردارغلامحسین افشردی(حسن باقری)در1361
    شهیدباقری:
    تاخالص نشوی خداترابرنمی‌گزیند.لذابایدسعی کنیم که خداوندعاشقمان بشودتا ماراببرد.
    انگار خــــدا در صـدایــت کـدئـیــن تزریق کرده ،

    با من که حرف میزنی، دردهایم را تسکین میدهی
    سلام ادرسم عوض شده
    اسم حضرت زهراکه میادناخودآگاه یه غمی تودل شیعه میشینه
    ارامش ان چیزی نیست که در مکانی بی سروصدا, بی مشکل, بی کار سخت, یافت میشود; چیزی است که میگذارد در میان شرایط سخت, ارامش درقلب ما حفظ شود. این تنها معنای حقیقی ارامش است.
    در هیاهوی زندگی، دریافتم کسی هست

    که اگر بخواهد می شود

    و اگر نخواهد، نمی شود؛ “به همین سادگی”!

    کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم،

    کاش فقط او را می خواندم
    سلام

    من خیلی وقته وبتون رو لینک کردم

    فکر کنم شما وب منو قابل ندونستید

    لطفا نظر خصوصی نذارید با عرض معذرت من عمومی ش میکنم

    التماس دعا
    سلام متشکرم
    مراقب باش !
    وقتی سوار بر تاب زندگی شدی،
    دست روزگار هلت می دهد؛
    ولی قرار نیست تو بیفتی!
    اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی،
    اوج می گیری…به همین سادگی…!


    سلام
    کامل و جامع بود
    خدا خیرتان دهد

    با مطلب دعا کنیــــــد بروزم تشریف بیارید
    با سلام و عرض خسته نباشید
    لطفا نظرتان را پیرامون مطلب جدیدم بیان فرمائید.یاعلی
    اللهم العن الجبت و الطاغوت
    مفیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد بود...
    سلام ممنون اطلاعات خوبی بود راستی یهودی ها نقشی نداشتند؟؟؟
    پاسخ:
    سلام
    کتاب تبار انحراف تالیف استاد حجت الاسلام مهدی طائب منبع خوبی برای جواب سؤال شما
    آهنگ های خدا همیشه زبیاست.
    گوش کن...
    صدای طبیعت را ...
    صدای رودخانه...
    پر یک پروانه...
    صدای طپش قلب یک عاشق...
    چه دلنواز نواخته شده اند!!!
    تار دلتان نزد خداست.....
    می خواهم از خدا که بزند بهترین پود ها را بر تار وجودتان
    و بسازد ترانه ای زیبا از سرنوشتتان ..
    خوشا به حال آنان که پروازشان اسیر هیچ قفسی

    و هیچ بالی اسیر پروازشان نساخت...
    ...

    خوشا به حال آنان که از رهایی رهیدند،

    و بال وبال جانشان نشد

    ...
    خوشا به حال آنان که...
    ...
    خوشا به حال ما،

    اگر "شهید" شویم...
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود...
    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟؟(زمر/36)
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود...
    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟؟(زمر/36)
    دراین جنگ نرم،کافی است هواداران جبهه حق بیدارباشندو بیکار ننشینند چراکه زبان حق همیشه مؤثرتراز زبان باطل است.
  • سیدعلی حسینی
  • هر وقت روضه حضرت زهرا(س) میشنوم...
    به این فکر میکنم ک:
    عجب صبری علی(ع) دارد...
  • 彡♥خـادم المهدی♥彡
  • احسنت
    با افتخار لینک شدید
    سلام وبتون حرف نداره.تموم مطالبشو خوندم عالیه.
  • علیرضا بیگدلی
  • می دانم منظور شما از ننوشتن ماجرای سقیفه چه کسی است ! همان کسی که امروز پدر اعتدال ...!!!!
  • علیرضا بیگدلی
  • درد است...همه اش درد است... کربلا نتیجه ی سقیفه بود...
    چه گذشت بر علی (ع) ...
  • علیرضا بیگدلی
  • سلام
    در مورد جمله ی نقل شده از امام خامنه ایی درباره ی فرهنگ. نقل ها مختلف است و بنده نزدیکترین نقل را نوشتم و این که همه یک مفهوم دارند...
  • رسول حق منش
  • به دوستان توصیه می کنم حتما داستان ، مالک بن نویره که آقا سجاد به آن اشاره کرد را بخوانند.
    جالبه تقریبا می توان گفت بزرگترین سردار ابوبکر و عمر همین خالد بن ولید است. اونوقت کتاب ها می نویسند اسلام به نیروی ایمان !! مسلمانان توانست ایران و مصر و شام وفلسطین و غیره را فتح کند.
    بله افرادی که در مقابل سقیفه غدیر را فراموش کردند و خطبه های مادر روی آنها تاثیر نذاشت.
    و سرداران بسیار با ایمانی چون خالد ، عمروعاص ( فاتح مصر ) و ابوعبیده جراح ( تئورسین جریان سقیفه ) .
    بله ایمان مسلمانان و اعتقاد به اینکه مرگ چون شهادت است ، پیروزی است.
    آقا سجاد تو خوب ایامی این مطلب را نوشتی. انگار همین دیروز بود بود محسن مان را کشتند. 7 ربیع
  • طلبه امروزی
  • سلامی و درودی
    به نظر شما اخلاق اسلامی در مقابل هتاکان و حداقل در مقابل مخالفان باید چگونه باشد؟ آیا می توان به صرف مخالف بودن هر سخنی را به افراد نسبت داد و به آنان دروغ گفت و آنان را دشنام داد؟ قطعاً این مسئله را بارها مشاهده کرده اید ....
    با مطلب «تهمت ثواب دارد ...!» بروز هستیم . در این مطلب به پرسش های فوق به صورت مستند و خلاصه جواب داده شده است .
    + انتشار3جلد کتاب جدید از تألیفات «طلبه امروزی» . این سه جلد کتاب عبارتند از : 1. نوشته های طلبگی : 280صفحه، 2. حجاب زنان : 170صفحه، در این کتاب به بررسی حکم حجاب پرداختیم و گفته ایم که حجاب زنان مستحب است نه واجب 3. متعه و ازدواج موقت : 117صفحه، در این کتاب گفته ایم که متعه .... (خود بخوانید) . کتاب «متعه» حاوی مطالبی مفصل در پاسخ به این سه سوال است : 1. آیا متعه حلال است؟ 2. آیا متعه نسخ شده است؟ 3. آیا متعه در اسلام مشروعیت دارد؟ . قطعاً کتاب «متعه» برای کسانی که در این مسئله شکّ دارند می تواند مفید باشد .
  • علیرضا رضایی
  • عجب . . . ! ! ! !
    «لَعَنَ اللهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیْشِ اُسامَةَ –
    خدا لعنت کند هر کس را که از سپاه اسامه جدا شود و آن را ترک کند»،
    در عین حال ابوبکر و عمر لشکر اسامه را ترک کرده و به مدینه بازگشتند!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">