نامه کوروش بزرگ خطاب به ملت شریف ایران ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ۲۱ ! :: حرف دل

حرف دل

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
حرف دل

اسلام تمامش سیاست است ، اسلام این نیست . والله اسلام تمامش سیاست است . اسلام را بد معرفی کرده اند . سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد . من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم وتسبیح دست بگیرم ؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.
...
«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»
"امام خمینی (ره)"

آخرین نظرات
  • ۹ مهر ۹۶، ۲۲:۱۱ - بید مجنون
    آمین
  • ۸ مهر ۹۶، ۰۹:۴۰ - Sarah Azizzadeh
    آمین

اینجانب کوروش هخامنشی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﯾﮑﻢ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ هخامنشیان ﻫﺳﺘﻢ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ. ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ۲۰۰ ﺳﺎﻝ ﻫﻢ ﻋﻤﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﯾﺪﻡ!

ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻭ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ، ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﭼﻨﺪ ﻧﮑﺘﻪ ﺭﺍ ﻻﺯﻡ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ:

ﻧﮑﺘﻪ ﺍﻭﻝ:
ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ صحبتهای ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ گلی ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ۲۲٫۵ ﺳﺎﻧﺘﯽﻣﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺨﺪﻭﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻻ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﻗﯿﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻣﻌﻤﺎﯾﯿﺴﺖ ﻋﺠﯿﺐ. ﺿﻤﻨﺎً ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻓﯿﻨﮕﻠﯿﺶ ﯾﺎ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺳﺖ! ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺧﻄﯽ ﻣﯿﺨﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺷﮑﻠﮏ ﻫﻢ می‌کشیدیم.

ﻧﮑﺘﻪ ﺩﻭﻡ:
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻟﻄﻒ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﻄﻮﺭ ﻗﺎﻃﻊ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﻣﯽﮐﻨﻢ.

ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺟﻤﻼﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ، ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﺍﻥ، ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ، ﻣﺎﺭﺗﯿﻦ ﻟﻮﺗﺮ ﮐﯿﻨﮓ، ﺑﺎﺏ ﻣﺎﺭﻟﯽ، ﺭﺟﺐ ﻃﯿﺐ ﺍﺭﺩﻭﻏﺎﻥ، ﺣﺎﻣﺪ ﮐﺮﺯﺍﯼ، ﺳﺮ ﺁﻟﮑﺲ ﻓﺮﮔﻮﺳﻦ، ﻫﺎﺩﯼ ﻋﺎﻣﻞ، ﺟﻮﺍﺩ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﻭ… ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﻨﺪﯾﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺍﺳﺎﺳﺎ ﺩﺭ آن ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﻗﺪﺭ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯽﺯﺩﯾﻢ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ.
ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺍﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﺗﻠﻔﯿﻖ ﻧﺎﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺟﻤﻼﺕ ﻗﺼﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺳﻮﻡ:
ﺍﮔﺮ ﮐﻤﯽ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ۱۰۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ! ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﯾﮑﻬﻮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﻗﺪﺭ ﺑﺎ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﻣﺎﺟﺮﺍﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ. ﯾﮑﺠﻮﺭﯼ ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ می‌زنند ﺁﺩﻡ ﻓﮑﺮ می‌کند ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ!!!

ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺟﻮﻉ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ، ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ.

ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﺘﺮ نمی‌شود ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﯾﮑﻢ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﭘﯿﭽﯿﺪ.
ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺴﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ! ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ آﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﯿﺪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ!

ﻧﮑﺘﻪ ﭼﻬﺎﺭﻡ:
ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩﯾﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺼﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ.
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﻕ، ﺁﺏ، ﮔﺎﺯ، ﺗﻠﻔﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺟﻤﻌﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﺪ؟
ﻭﺍﯾﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﺪ ﻫﺎ!
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﺐ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﺎﻥ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﯿﺪ ﻭ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺻﺘﺎﻥ!
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﮓ، ﺭﻭﯼ ﻣﺦ ﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﯾﺪ؟
تازه از سِلفی مِلفی و همین الان یهوئی هم خبری نبود!

ﻧﮑﺘﻪ ﭘﻨﺠﻢ:
ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺎ ﻫﻢ ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﯽﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ.

ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ، ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻧﺒﻮﺩ. ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻓﺤﺶ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﻢ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺐ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻃﺮﻑ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﯾﻢ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺷﺸﻢ:
ﺟﺎﻥ ﻣﺎ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ، ﺍﮔﺮ می‌خواهید ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﺎﻧﯿﺪ، ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻣﺎﯾﻪ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺷﺄﻥ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﺎ ﺯﺍﺋﻞ ﻧﮕﺮﺩﺩ!!

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﺿﻤﻨﺎً ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، کج‌فکریست ‏(ﻣﺎ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﯿﻢ ﮐﮋ اندیشگان).

لاﺯﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﺻﻔﺤﻪ ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﯾﺎ ﺗﻮﺋﯿﺘﺮﯼ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺩﻣﯿﻨﺶ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﮔﺎﺭﺩ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺧوﺍﻫﺪ ﺷﺪ.

ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿد
قربان شما کوروش کبیر

استوانه کوروش

1 . 2 . 3

درج مطلب در کانون وبلاگ نویسان استان هرمزگان

  • حرف دل !...

نظرات (۱۷)

دمت گرم وباغت آباد

  • کنیز ملکه مدینهツ
  • بسیااااار جالب مثل مدیر این وبلاگ!!!
    دست مریزاد!
    واقعاً مطلب جالبی بود، دیگه بعضی ها واقعاً شورشو درآورده بودن...
    جملاتی دروغین رو به این کوروش صغیر نسبت می دادند که آدم تعجب می کرد!
    به نظر من این کار اولاً توهین به شعور مخاطب و در نهایت برای تحمیق توده هاست.
    با اجازه کپی می کنم، البته با نقل منبع!!!
    پاسخ:
    سلام
    اجازه نمیخواد ضما صاحب اختیارید
    در ضمن کورش کبیر ...
  • آرمان بدیعی
  • ماهی تا موقعی که دهانش بسته باشد

    کسی نمیتواند آن را صیدکند

    رازهایت را فاش نکن...

    بعضی ها در آرزوی صید یک اشتباه در انتظار نشسته اند

    امام صادق علیه السلام می فرمایند:

    راز تو از خون تو است، پس نباید جز در رگهاى خودت جارى شود!

    (اخلاق معاشرت – جواد محدث)

  • محمد علمدار
  • به قول یه بنده خدایی میگفت : من یه حرفی به رفیقم زدم دیدم فردا رو تابلو نوشتنش حالا این هیچی ... زیرش نوشته بودن کوروش کبیر
    سلام
    با تبادل لینک موافقید؟
  • سید محمد تقی سیدی
  • سلام داداش جون
    درگیر تقریر زنگی نامه یک جانباز داریم میشیم.....
    کمک کنید لطفا
    تکمیلیش در وبلاگه


    برای شادی روح سردار رشید اسلام حاج حسین خرازی صلوات

    Omadid webam nazar dadid raje b korosh:)
    سلام
    ممنون مفید بود...
    سلام خیلی ممنون بابت توضیحات..
    تشکر:)
  • علیرضـــــا معمـــــاری
  • سلام 

    خداقوت مومن...

    بروزیم با پوستر''جوان''
    منتظر نظرات خوبتون هستیم

    باتبادل لینک؟!

    یاحیدر
    هروقت بین دوتا انتخاب مردد بودی 
    شیر یا خط بنداز! 
    مهم نیست شیر بیفته یا خط… 
    مهم اینه که; 
    اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه… 
    میفهمی دلت بیشتر میخواد شیر بیفته یا خط…

    مشنو از نی چون حکایت میکند

    بشنو از دل چون روایت میکند

     

    مشنو از نی،نی نوای بی نواست

    بشنو ازدل،دل حریم کبریاست


     نی چو سوزد تل خاکستر شود

    دل چو سوزد محفل دلبر شود


    نی ز خود هرگز ندارد شوروحال

    دل بود مرآت نور ذوالجلال


     نی اگر پرورده آب و گل است

    دست پرورده خداوندی دل است


    نی اگر بشکست بی قدر و بهاست

    بشکند گر دل خریدارش خداست


    نی تهی دست است و بی قدرو بها

    دل بود گنجینه عشق و صفا


     نی تهی مغز ودرونش پر هواست

    دل تجلیگاه عرفان وولاست


      نی تورا از یاد خدا غافل کند

    دل تو را در قرب حق نائل کند


     نی به هر دست و به هر لب آشناست

    دل مکان و خانه خاص خداست

     

    نی چو بینم یاد آرم نینوا

    دل شود نالان به یاد کربلا


     از جفای نی دلم آتش گرفت

    کاش نی از ریشه آتش می گرفت


     نی ز حلقوم حسین خون می مکید

    پی نی زینب گریبان می درید


     دیدبر سر نی چون سر آن حق پرست

    سر به محمل زد جبین خود شکست


     چون رود در شام و در تشت طلا

    می خورد نی بر لب آن مقتدا


     نی خورد چون بر لب و دندان او

    دل بسوزد بر لب عطشان او


     "ذره بس کن ماجرای نی نوا

    سوخت از این غم دل خیر النساء"

     

     

    شعر از حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه

    پرسشی بد نگران کرده من مجنون را
    اربعین، کرببلا حک شده در تقدیرم...؟
    لاااااااااااااااااااایک
    عالی عالی
    جذاب بود و واقعیت با لحنی طنازانه و شیرین
    زنده باشید
    اینا دلایلی داره که من نمیدونم شاید یه جور اسطوره سازی باشه نمیدونم یه جا خوندم
    در فیسبوک سخنانی از من میشنوید که هیچگاه نگفته ام
    کوروش کبیر
  • مدافعان حرم
  • پایگاه رسمی مدافعان حرم http://www.modafeon.blog.ir

    ما را با درج لینک در وبگاه خود حمایت نمائید

    یاعلی

    ما دختریم!

    همان کسانیکه وقتی به دنیا آمدیم پدرانمان جشن گرفتند ودربه دربه دنبال بهترین اسم هابرای شناسنامه مان گشتند.

    مادخترانی هستیم که از۴-۵سالگی با مقنعه صورتی و چادر گلی مان فرشته نامیده شدیم.

    ما همان هایی هستیم که روز تولدمان را یک فامیل جشن میگرفت.عکسهایش هنوز هست.

    ما “قزی” ها و “بربری” های بابایمان هستیم وشیشه عمر مادرانمان.
    ماسنگ صبور خواهرانمان هستیم وآغوشمان همیشه آماده بغل کردن دوستانمان.

    ما همانهایی هستیم که زانو هایمان تجربه اشک های برادران”شکست عشقی خورده”مان را دارد

    “بابایی”های معروف که میگویند ما هستیم.
    همانهایی که دل برادرانمان موقع شنیدن”داداشی” گفتنمان قیلی ویلی میرود.

    ما هنوز هم لب هایمان از دلتنگ صورت سمباده ای عموهایمان است.
    و دلمان لک میزند برای چشمک های”خیالت راحت باشه” ی
    دایی هایمان.

    ما همانهایی هستیم که زمانی بالباس تورتوری سفیدمان توی عروسی ها آنقدر قر میدادیم که یک هفته پا درد داشتیم.

    گوش مدرسه هنوز از شیطنت ها و صدای خنده هایمان پر است.

    ما همانهایی هستیم که اگر پسر همسایه وسط بازی دستش به گیس موهایمان میخورد ،دهانمان را دو متر بازمیکردیم و تا تمام اهل محل را وسط کوچه نمیکشیدیم و آن پسره، یک فصل کتک نمیخورد،راضی نمیشدیم.

    ما هنوز هم به خاطره ی دمپایی هایی که خواهربرادر هایمان از دست مامان و باباخوردند،درحالیکه همه خرابکاری ها کارکور ما بود میخندیم؟

    وای به روزیکه عروسکی چشممان را میگرفت،فرق نمیکرد چندبود و مال کی بود،فقط میخواستیمش!

    ما همان هایی هستیم که برای پسرخاله ها وپسرعمو هایمان معنای زنده ضرب المثل”از دماغ فیل افتاده” بودیم.
    ما برای پسرعموها وپسر دایی هایمان یک تنه”افاده ها طبق طبق”بودیم.

    ما طعم اصالت را سر سفره های ساده وصمیمی خانوادگیمان چشیدیم.

    ما سر عروسکهایمان هم چادر میکردیم و شب ها با همان”کش دارسفید گل گلی”میخوابیدم.

    ما همانهایی هستیم که اگرنصف شب هوس لواشک چارمیوه لبریز میکردیم و مهیا نمیشد،تاصبح گریه میکردیم واجازه خواب به هیچکس نمیدادیم.

    ما همان هایی هستیم که خرج لباس عیدمان تکی،دو برابر داداشمان میشد.
    ما هنوز جیغ جیغو های با اصل و نسب خانه ایم. “لوس”هایی که عموما به هیچ صراطی مستقیم نمیشدیم.

    ما “جر زن های” قدر گرگم به هوا ها هستیم.و کماکان آماده گفتن”به داداشم میگم بیادا…”

    ما همانهایی هستیم که گره سفت روسری مان ،پسرهای فامیل را دقمرگ میکرد.

    ما همان “خواستگار کلافه کن”های خودشیفته ی دست نیافتنی هستیم

    ما یکه تاز میدان حرص دادن خواستگاریم.تازه اگر مادرش از شنیدن تعداد سکه مهریه مان سکته نکند.

    ما فاجعه هایی هستیم که عمق مان را فقط دامادی که قرار است برایمان مراسم عروسی بگیرد درک میکند.

    ماها دختریم!
    ۶سال زودتر “حق نماز” پیدا کردیم.

    با همین ابرو های پاچه بزی مان چه کارها که نکردیم.صدای محراب طرف را درآوردیم(در نمازم خم ابروی تو دریاد آمد،حالتی رفت که محراب به فریاد آمد)

    ما با عشق چادر سر میکنیم.
    مغرورانه روی چشم های هرزه این و آن پا میگذاریم.
    برای هر پاپتی آویزان توی خیابان آرایش نمیکنیم.

    گاهی شیلنگ آب برمیداریم توی باغچه سراندر پای خودمان را خیس میکنیم.

    گاهی ازبس حرف میزنیم از فک می افتیم.

    ازبس نق میزنیم سر مرد مان را میخوریم.

    گاهى تابستان ها آنقدر وسط “وسط وسطو ها” میخندیم که از حال میرویم.

    گاهی هرچه کرم و رژ و ریمل داریم روی صورتمان خالی میکنیم و تا “ها …ها قشنگ شدی” از اهالی خانه نشنیم ول نمیکنیم.

    گاهی از اینکه همسرمان از غصه وام عروسی مان خوابش نمیبرد،عذاب وجدان میگیریم.

    گاهی با دست خودمان لباس رزم، تن پسرمان میکنیم و عین خیالمان نیست که شاید دیگر نبینیمش.

    گاهی قلبمان از سکوت و توداری های مرد مان میگیرد.شاید تنها راهش اینست که با فنجانى چای گلاب ،از فکروخیال ، بیخیالش کنیم.
    گاهی ازاینکه موجود زنده ای درونمان درحال رشد است از ناباوری و ذوق اشک میریزیم

    اما خب …گاهی هم از اینکه مثل پسرها نمیتوانیم تا ۲نصف شب ولگردی کنیم یا سوار موتور شویم و گازگاز دور فلکه گاز تک چرخ بزنیم شاکی میشویم.

    گاهی به سرمان میزند دیگر داغی زیر چادر وروسری مان را تحمل نکنیم،همه را بکنیم وتوی پارک بدویم و…

    اما یک چشمک به آسمان میزنیم وتوی خیالمان دست میزنیم روی شانه امام زمانمان که “خیالت تخت آقا…تا تهش پات وایسادم”

    ما دختریم!

    الگوی ما معصومه ای ست که “قلدر”ها پای ضریحش حاجت میگیرند

    مابه اینکه آزادی و شادی در ذهنمان هر چیزی غیر از برهنگی و هرزگی معنا میشود افتخار میکنیم.

    ما “ناموس” محرم هایمان هستیم.ناموسی که عین دین و وطن بهانه ی بی ارزش شدن “جان” شان هستیم

    قدر ما را “غیرتی” ها میفهمند.

    همان ها که تای روسری مان را با عالمی داربی(داف+باربی) عوض نمیکنند.

    قدر ما را مردانی میفهمند که طرز چادر کشیدنمان ،هنوز که هنوز است دلشان را میبرد.

    قدر مارا “سینه سرخ”هایی میفهمند که بزرگترین “دل نگرانی”نفس های آخرشان ما بودیم و حجابمان.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">