من هم بخاطر همین مزاحم شما شدم ... :: حرف دل

حرف دل

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
حرف دل

اسلام تمامش سیاست است ، اسلام این نیست . والله اسلام تمامش سیاست است . اسلام را بد معرفی کرده اند . سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد . من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم وتسبیح دست بگیرم ؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.
...
«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»
"امام خمینی (ره)"

آخرین نظرات
  • ۹ مهر ۹۶، ۲۲:۱۱ - بید مجنون
    آمین
  • ۸ مهر ۹۶، ۰۹:۴۰ - Sarah Azizzadeh
    آمین


سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز با یک دختری ارتباط دارند ، دنبال دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته اند برای ازدواج می گردند!
اصلا برایمان قابل هضم نبود که همچین پسرهایی دنبال این طور دخترها برای زندگیشان باشند!

این وسط استادمان خاطره ای را از خودش تعریف کرد:

ایشان تعریف میکردند من در فلان دانشگاه مشاور دانشجوها بودم
روزی دختری که قبلا هم با او کلاس داشتم وارد اتاقم شد ، سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت ، سر کلاس هم که بودیم مدام تیکه می انداخت و با پسرا کل کل می کرد و بگو بخند داشت ، دختر شوخی بود و در عین حال ظاهر شادی داشت.
سلام کرد گفت حاج آقا من میخواستم در مورد مسئله ایی با شما صحبت کنم ، اجازه هست؟
گفتم بفرمایید و شروع کرد به تعریف کردن . راستش حاج آقا توی کلاس من خاطر یه پسرَ رو میخوام ، ولی اصلا روم نمیشه بهش بگم ، میخوام شما واسطه بشید و بهش بگید ، آخه اونم مثل خودم من خیلی راحت باهام صحبت میکنه و شوخی میکنه ، روحیاتمون باهم می خوره ، با همه بگو بخند داره ، خیلی راحت تر از دختر های دیگه ای که در دانشکده هستن بامن ارتباط برقرار میکنه و حرف میزنه ، از چشم هاش معلومه اونم منو دوست داره ، ولی من روم نمیشه این قضیه رو بهش بگم ، میخواستم شما واسطه بشید و این قضیه رو بهش بگید."

حرفش تمام شد و سریع به بهانه ایی که کلاسش دیر شده از من خداحافظی کرد و رفت . در را نبسته همان پسری که دختر بخاطر او بامن سر صحبت رو باز کرده بود وارد اتاق شد ، به خودم گفتم حتما این هم بخاطر این دخترک آمده ، چقدر خوب که خودش آمده و لازم هم نیست من بخواهم نقش واسطه رو بازی کنم!

پسر حرفش رو اینطور شروع کرد که من در کلاسهایی که می رم ، دختری چشم من رو بد جور گرفته ، میخوام بهش درخواست ازدواج بدم ، ولی اصلا روم نمیشه و نمی دونم چطوری بهش بگم!
بهش گفتم اون دختر کیه ؟ گفت خانم فلانی!
چشم هام گرد شد
دختری رو معرفی کرد که در دانشکده به «مریم مقدس» معروف بود ...
گفتم تو که اصلا به این دختر نمی خوری ، من باهاش چندتا کلاس داشتم ، این دختر خیلی سرسنگین و سر به زیر ِ، بی زبونی و حیائی که اون داره من تا الان توی هیچ کدوم از دخترهای این دانشکده ندیدم ، ولی تو ماشاءالله روابط عمومیت بیسته! فکر میکنم خانم فلانی (همون دختری که قبل از این پسر وارد اتاق شد و از من خواست واسطه میان او و این پسر شوم) بیشتر مناسب شما باشه!
نگذاشت حرفم تمام شود و شروع کرد به پاسخ دادن:
"من از دختر هایی که خیلی راحت با نامحرم ارتباط برقرار میکنن بدم میاد
من دوست دارم زن زندگی ام فقط مال خودم باشه
دوست دارم بگو بخند هاشو فقط با مرد زندگیش بکنه
زیبایی هاش فقط مال مرد زندگیش باشه
همه درد و دل هاشو با مرد زندگی ش بکنه
حالا شما به من بگید با دختری که همین الان و قبل از ازدواج هیچی برای مرد آینده اش جا نذاشته من چطوری بتونم باهاش زندگی کنم؟!

من همون دختر سر به زیر سرسنگینی رو میخوام که لبخندشو هیچ مردی ندیده
همون دختری رو میخوام که میره ته کلاس میشینه و حواسش به جای اینکه به این باشه که کدوم پسر حرفی میزنه تا جوابش رو بده چار دنگ به درسش و نمراتش عالی!

همون دختری که حجب و حیاءش باعث شده هیچ مردی به خودش اجازه نده باهاش شوخی کنه و من هم بخاطر همین مزاحم شما شدم ، چون اونقدر باوقاره که اصلا به خودم جرات ندادم مستقیم درخواستم رو بگم."
  • حرف دل !...

نظرات (۱۴)

  • علی رضا عظیمی راد
  • سلام
    ممنون از مطلب به جاتون
    موفق باشید
    http://mohajabe.blog.ir/
    http://weblogiha.blog.ir/1395/01/13-1
    پاسخ:
    سلام ...
    منم این موضوع از زبون یک پسر شنیدم
    خودش آدم راحتی بود و حتی تفکرات راحتی داشت از نظر حجاب و ماهواره و ...کلا میگفت من مذهبی نیستم
    ولی دنبال دختر تو خانواده های مذهبی بود
  • مهدی ابوفاطمه
  • احسنت
    بسیار متین و به جا بود
    موفق و پیروز باشید
    + واقعا برام سواله

    + چرا پسرها به خودشون اجازه میدن با نامحرم بگو و بخند داشته باشن و راحت باشن ولی دخترهایی که مثله خودشون راحتن انگار یه تابویی رو شکستن و دیگه بدرد زندگی مشترک نمیخورن(از انگار به بعد خودش یه بحث مفصله)

    + چرا پسری که با نامحرم راحته دختر آفتاب مهتاب ندیده میخواد و انتظار دارن اون دختر آفتاب مهتاب ندیده هم اونارو بخواد

    + چرا پسری که با نامحرم راحته نمیره دنبال یکی مثله خودش؟؟!!

    + به کجا داریم میریم...
    +++++++
    سلام
    به مام سر بزنید
    پاسخ:
    سلام
    چشم ...
    ☎️ زنگ عبرت:

    لطفا......و لطفا تا انتها متن را بخوانید

    ♦️مطالبی که به صورت کاملا مستند تو رسانه ها مخصوصا رسانه ملی پخش شده است.خودتون قضاوت کنید.

    ♦️ﺍﻣﺎﻡ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﯼ:
    ﺑﻪ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﺑﺪﺑﯿﻨﻢ .

    ﺣﺴﻦ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ:
    ﺑﻪ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﺧﻮﺷﺒﯿﻨﻢ.

    ♦️ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ:
    ﻋﻠﻮﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺷﻮﺩ.

    ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ:
    ﮐﺠﺎﯼ ﻋﻠﻮﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟

    ♦️ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ:
    ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻬﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﮑﺮ ﮐﺮﺩ

    ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ:
    ﻣﺮﺩﻡ ﻧﯿﺎﺯﺑﻪ ﺍﺭﺷﺎﺩﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ♦️ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ:
    ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻧﺎﺻﺤﯿﺢ ﺩﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻟﺠﻦ ﻣﺎﻝ ﮐﻨﻨﺪ

    ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ:
    ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻭ ﻣﻤﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﻢ،ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯿﻔﻬﻤﻨﺪ

    ♦️ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ:
    ﮔﺎﻫﻰ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪﻭﮐﻨﺎﺭ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ، ﺁﻗﺎ،ﻣﮕﺮ ﻣﺎ ﻣﻮﻇّﻔﯿﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮﺳﺎﻧﯿﻢ؟
    ﺧﺐ ﺑﻠﻪ؛
    ﻓﺮﻕ ﺣﺎﮐﻢﺍﺳﻼﻣﻰ ﺑﺎ ﺣﮑّﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻭﻇﯿﻔﻪﻯ ﻣﺎ ﺍﺳﺖ.

    ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ:
    ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﻨﺪ،ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻭ ﺷﻼﻕ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮﺩ

    ♦️ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ:
    ﺍﻳﻦ ﻣﻨﺒﺮﻫﺎ ﻳﻚ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﻣﺤﺘﻮﺍ ﻭﻣﻀﻤﻮﻥ ﻣﻨﺒﺮﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،ﻫﻴﭻ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺍﻱ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﻭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﻜﻨﺪ.

    ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ:
    ﺩﻭﺭﺍﻥ ﭘﻴﺎﻣﻬﺎﻱ ﻳﻜﻄﺮﻓﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺁﻣﺪﻩ، ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﭘﻴﺎﻡ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﻫﺎﻱ ﻳﻜﻄﺮﻓﻪ، ﻣﻨﺒﺮﻫﺎﻱ ﻳﻜﻄﺮﻓﻪ ﻭ ﺳﻨﺘﻲ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺁﻣﺪﻩ.

    ♦️ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ:
    ﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺌﻮﺭﯾﺰﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺳﺎﺯﺵ، ﺗﺴﻠﯿﻢ ﻭ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺯﻭﺭﮔﻮﯾﺎﻥ،ﻧﻈﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻃﻠﺒﯽ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ /
    ﻧﻈﺎﻡ ﺍﺳﻼﻣﯽ،ﻧﻈﺎﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ،ﻧﻈﺎﻡ ﺷﺮﻑ ﻭ ﺳﻼﻣﺖ ﻭ ﺗﮑﺮﯾﻢ ﺑﺸﺮ ﺍﺳﺖ.

    ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ:
    ﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﻨﺠﻪ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻭ ﺩﺍﯾﻤﺎ ﺳﺮ ﺟﻨﮓ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ / ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺣﯿﺎﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﮔﯿﺮﯾﻬﺎ ﻭ ﺁﺷﻮﺑﻬﺎﺳﺖ

    ♦️ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ:
    ﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻟﻔﻆ " ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺴﺘﮑﺒﺮ ﻭ ﺯﻭﺭﮔﻮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﻢ /ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺨﺎﻟﻔﻢ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ

    ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ:
    ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ( 5+1 ) ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻭ ﻣﺬﺍﮐﺮﻩ ﮐﻨﯿﻢ

    واکنون تکرار تاریخ

    ♦️معلم تاریخمان میگفت:
    که امیرالمومنین (ع) جنگ را در صفین برده بود ...
    در دقیقه 90 برخی شعار تعامل و اعتدال سر دادند و اصلا یادشان رفت معاویه همان فرزند هند جگرخوار است !!!
    علی (ع) را به پای میز "مذاکره" کشاندند !!!
    و جنگ پیروز را ناتمام گذاشتند !!!
    ♦️هر چه علی (ع) گفت "مذاکره" خدعه دشمن است، اینها میخواهند جنگ باخته را دوباره ببرند ...
    کسی گوش نکرد !!
    تازه حاضر نشدند ابن عباس و حتی مالک را که نماینده علی (ع) بود به مذاکره بفرستند !!!
    گفتند مالک جنگ طلب، خشن و غیر منعطف است !!!
    بلاخره پایشان را در یک کفش کردند که حتما باید ابوموسی اشعری !!! برای مذاکره برود ...
    ♦️علی (ع) گفت من به ابوموسی مطمئن نیستم...
    آنها گفتند شما بدبین هستی. ابوموسی خوب و انقلابی ست !!!
    ♦️علی (ع) گفت: من به نتیجه این مذاکرات خوشبین نیستم. شما به هدفی که ازین مذاکرات دارید نمیرسید.
    گفتند در مذاکرات خوشبینی و بدبینی معنا ندارد !!!
    ♦️علی (ع) گفت باشد ... مذاکره کنید، این هم تجربه ای میشود برای مردم ... که بفهمند به ترسوها و آنها که پای مقاومت ندارند نباید اعتماد کرد ...
    مذاکره ابوموسی و عمر و عاص شروع شد
    تا مدتها متن مذاکرات محرمانه بود !!!
    ♦️علی (ع) مالک را فرستاد تا به ابوموسی بگوید ما پشتیبان توایم، مبادا به عمرو عاص اعتماد کنی، او شیطان بزرگ است...
    ابوموسی ابرو در هم کشید و به مالک گفت:
    شما توهم توطئه دارید !!! عمروعاص مودب و باهوش است.
    اگر او به من قولی دهد به او اعتماد میکنم !!!
    روز اعلام نتیجه مذاکرات حکمیت فرا رسید
    در مذاکرات محرمانه البته به طور شفاهی تعهد کرده بودند که هر دو نفرشان ،
    علی (ع) و معاویه را عزل کنند و امر را به رای عمومی بگذارند.
    در مسجد عمروعاص اول به ابوموسی تعارف کرد. گفت تو بزرگ مایی !!!!
    ابوموسی خندید و بالای منبر رفت
    و گفت: چنانکه این انگشتر را از دست در می آورم علی ع را از خلافت عزل میکنم !!!! بعد پایین آمد و با لبخند به عمروعاص بفرما زد
    عمروعاص بالا رفت و گفت چنانچه این انگشتر را از دست در میآورم علی ع را خلع و چنانچه دوباره این انگشتر را به دست میکنم معاویه را نصب مینمایم !!!
    ابوموسی خشکش زده بود ...فایده ای هم نداشت ... خود کرده را تدبیر نیست ...

    ♦️اما علی (ع) از همان ابتدا خوشبین نبود ...
    چون دشمن شناس بود ...
    . .
    ♦️اینچنین بود که معاویه جنگ باخته نظامی را تبدیل به پیروزی سیاسی کرد......

    باشد که از تاریخ عبرت بگیریم
     خلاف این پست زیاد دیدم .
    شاید دلیلش اینه که بدست آوردن دخترهای این مدلی راحت تره .
    اما مطمئنا بعد از ازدواج برای‌همسر دختر هایی که با نامحرم اهل بگو و بخندن (همینطور پسرای این‌مدلی) سخت می گذره . مگه اینکه یا رفتارشو تغییر بده یا همسرش بی رگ و غیرت باشه .
    سلام
    نمیدونم الانم مسئله اینجوریه یا نه 
    اما اگر مطلب کامل تر گذاشته بشه بهتره
    اون اقا چی جواب داده؟
    اگه پسر ها دنبال ادم نجیب اند 
    دختر ها به طریق اولی دنبال پسر نجیب میگردن 
    اونا چه تقصیری دارن که یه پسر بی حیا گیرشون بیفته؟

    به نظرم داستان کامل تر باشه بهتره 
    ممنون از مطلب خوبتون
    این پست رو باید بنر کنن بگیرن بچسبونن در هر دانشکده ای ...
    سال نوتون جدید باشه ان شا الله
    ان شا الله که مدیر هم شیرینی میدن 
    ان شا الله که حضورشون در وبلاگ ها بیشتر و نظر میدن 
    ان شا الله که همه چی حل میشه
    بعد میگن چرا جوون های مجرد زیادن
    بابا یکی مثل خودتو بگیر تموم شه!!
    خدمت مدیر وبلاگ هم عرض کنم منتظر شیرینی هستیم کی انشالله؟
    پاسخ:
    خخخ
    چشم ...
  • S҉A҉H҉A҉R҉ ....
  • خاک توسر بی حجاباش
    پاسخ:
    چ خشن
  • درسخون گمنام
  • این قضیه داره کمرنگ میشه متاسفانه...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">