علم بهتر است یا ثروت؟! :: حرف دل

حرف دل

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
حرف دل

اسلام تمامش سیاست است ، اسلام این نیست . والله اسلام تمامش سیاست است . اسلام را بد معرفی کرده اند . سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد . من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم وتسبیح دست بگیرم ؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.
...
«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»
"امام خمینی (ره)"

آخرین نظرات
  • ۱۲ مرداد ۹۶، ۰۵:۰۶ - تنها ...
    تشکر
  • ۱۶ تیر ۹۶، ۲۲:۵۶ - تنها ...
    تشکر


جمعیت زیادی دور حضرت علی(علیه السلام) حلقه زده بودند . مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید :

یا علی ! سؤالی دارم . علم بهتر است یا ثروت ؟

علی(علیه السلام) در پاسخ فرمودند :

علم بهتر است ؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود ، سکوت کرد . در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همانطور که ایستاده بود بلافاصله پرسید :

یا اباالحسن ! سؤالی دارم ، میتوانم بپرسم ؟ امام در پاسخ آن مرد فرمود : بپرس ! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید : علم بهتر است یا ثروت ؟

علی(علیه السلام) فرمودند :

علم بهتر است ؛ زیرا علم تو را حفظ می کند ، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود ، همانجا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد ، او نیز همان سؤال را تکرار کرد ، و امام (علیه السلام) در پاسخش فرمود :

علم بهتر است ؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است ، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام(علیه السلام) به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد . او در حالی که کنار دوستانش می نشست ، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید :

یا علی ! علم بهتر است یا ثروت ؟

حضرت علی(علیه السلام) در پاسخ به آن مرد فرمودند :

علم بهتر است ؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می شود ؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می شود.

نوبت پنجمین نفر بود . او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود ، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد . حضرت علی(علیه السلام) در پاسخ به او فرمودند:

علم بهتر است ؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می دانند ، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت ، مردم با تعجب او را نگاه کردند . یکی از میان جمعیت گفت : حتماً این هم می خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند ، پوزخندی زدند . مرد ، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

یا علی ! علم بهتر است یا ثروت؟

امام(علیه السلام) نگاهی به جمعیت کرد و گفت:

علم بهتر است ؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد ، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.

هم همه ای در میان مردم افتاد ؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می پرسند ؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی(علیه السلام) و گاهی به تازه واردها دوخته می شد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی(علیه السلام) وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام(علیه السلام) فرمودند:

علم بهتر است ؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می شود ، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد ، پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام(علیه السلام) در پاسخش فرمودند :

علم بهتر است ؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می ماند ، ولی علم ، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت ، مجلس را فرا گرفته بود ، کسی چیزی نمی گفت . همه از پاسخ های امام(علیه السلام) شگفت زده شده بودند که ...

نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید :

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام(علیه السلام) در حالی که تبسمی بر لب داشت ، فرمود :

علم بهتر است ؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگ دل می کند ، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می شود.

نگاه های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود ، انگار که انتظار دهمین نفر را می کشیدند . در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود ، وارد مسجد شد . او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به رو به رو چشم دوخت . مردم که فکر نمی کردند دیگر کسی چیزی بپرسد ، سرهایشان را برگرداندند ، که در این هنگام مرد پرسید :

یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

نگاههای متعجب مردم به عقب برگشت . با شنیدن صدای علی(علیه السلام) مردم به خود آمدند:

علم بهتر است ؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند ، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می کنند ، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند .

فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.

سؤال کنندگان ، آرام و سرافکنده از میان جمعیت برخاستند . هنگامیکه آنان مسجد را ترک می کردند ، صدای امام(علیه السلام) را شنیدند که می فرمود :

اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می پرسیدند ، به هر کدام پاسخ متفاوتی میدادم !

(کشکول بحرانی، ج۱، ص۲۷)

علم بهتر است یا ثروت؟!

گواهى کمیل بن زیاد به گستردگى علوم امام على(علیه‎السلام)

ابوحمزه ثمالى از عبدالرّحمن بن جلدب روایت کرد که کمیل بن زیاد نَخَعى گفت:

على بن ابیطالب(علیه‎السلام) دست مرا گرفت و به ناحیه جبّان برد. چون به صحرا رسید، نَفَسِ بلندى کشید و فرمود:

یا کُمِیلُ، اِنَّ هذِهِ القُلُوبَ اوْعِیَةٌ فَخَیْرُها اوعاها یا کُمیلُ اِحْفِظ عَنّى ما اقُولُ:

النّاسُ ثِلاثِةٌ، عالِمٌْ رَبّانى، و مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبیلِ نَجاةٍ، وَ هَمَجٌ رَعاعٌ، لِکُلِّ ناعِقٍ اتْباعٌ یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ، لَمْ یَسْتَضیئُوا بِنُورِ العِلْمِ، وَ لَمَ یَلْجَوؤا اِلى رُکْنٍ وَثیقٍ.(1)

«اى کمیل: این دل‎ها مانند ظرف‎هاست و بهترین آنها نگهدارنده‎ترین آنهاست. اى کمیل، حفظ کن آنچه را که مى‎گویم: مردم سه دسته اند:

عالم ربّانى، آموزنده‎اى که بر راه نجات و رهایى است، و مگسان کوچک و ناتوان که از هر آواز کننده‎اى پیروى مى‎نمایند و با هر بادى مى‎روند. از نور دانش روشنایى نگرفته‎اند و به پایه‎اى استوار پناه نبرده‎اند.»

یا کُمِیْلُ: اَلْعِلْمُ خَیْرُ الْمالِ.

اَلْعِلْمُ یَحْرِسُکَ، وَ اَنْتَ تَحْرُسُ الْمالَ وَ الْمالُ تَنْقُصُهُ النَّفَةُ، وَ الْعِلْمِ یَزْکُوا عَلَى الاْنْفاقِ.

یا کُمِیْلُ: مَعْرِفَةُ العِلْمِ دَیْنٌ یَدانُ بِهِ یَکْسِبُهُ الطّاعَةَ فِى حَیاتِهِ وَ جَمیلَ الاْحدُوثَةِ بَعْدَ وَفاتِهِ وَ مَنْفَعَةُ الْمالِ تَزُولُ بِزَوالِهِ. وَالْعِلْمُ حاکِمٌ وَالْمالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ.

یا کُمِیْل: ماتَ خُزّانُ الْمالِ، وَ الْعُلَماءُ باقُونَ ما بَقِىَ الدَّهْرُ. اعْیانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ اَمْثالُهُم فى الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ.

«اى کمیل، دانش بهتر از مال است. علم تو را حراست مى‎کند و تو مال را نگهبانى . مال از انفاق نقصان مى‎پذیرد و دانش با انفاق افزون مى‎گردد. آشنایى با دانش دینى است که بدان در روز قیامت پاداش داده مى‎شود و این امر براى انسان اطاعت در زندگى و یاد نیکو را پس از مرگش به دست مى‎آورد.

منفعت مال با زوالش از میان مى‎رود. علم فرمانرواست و مغلوب .

اى کمیل، اندوزندگان دارایى از میان مى‎روند و حال آن که دانشمندان باقى هستند تا زمانى که روزگار پا برجاست. وجودهاى دانشمندان گم شده و صورت‎هاى آنها در دل‎ها موجود است.»

ثُمَّ قالَ: ها اِنَّ هیهُنا عِلْما وَ اشارَ اِلى صَدْرِهِ لَوْ اصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَى اصَبْتُ لَقِنا غَیْرَ مَامُونٍ یَسْتَعْمِلُ آلَةَ الدِّینِ فى طَلَبِ الدُّنْیا وَ یَسْتَظْهِرُ بِحُجَجِ اللهِ عَلى اَوْلِیائِهِ وَ بِنِعَمِ اللهِ عَلَى مَعاصِیهِ، اوْ مُنْقادالِحَمَلَةِ الْعِلْمِ، لا بَصیرَةَ لَهُ فى انْحائِهِ .

یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فى قَلْبِهِ بَاوَّلِ نْاعِقٍ مِنْ شُبْهَةٍ. اِلاّ لا ذا وَ لا ذاکَ. فَمَنْ هُوَ مَنْهُومٌ بِاللذَّاتِ، سَلِسُ الْقِیادِ اِلى الشَّهَواتِ وَ مُغْرَمٌ بِالْجَمْعِ وَ الادِّخارِ وَ لَیْسَ مِنْ دُعاةِ الدّینِ اقْرَبُ شَبَها بِهِ الانْعامُ یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمُوتِ حامِلِیهِ.

آنگاه فرمود:

«هان: اینجا علم فراوانى است "با دست خویش به سینه‎اش اشاره فرمود" اگر براى آن، حاملان و آموزندگانى مى‎یافتم .

بلى مى‎یابم تیزهوش و زیرکى را که ابزار دین را براى کسب دنیا به کار مى‎بندد و با حجّت‎ها و براهین خداوند بر دوستانش برترى مى‎جوید و با نعمت‎هاى پروردگار بر گناهان خود مى‎افزاید، و یا مى‎یابم فرمانبردارى را که از اصحاب و حاملان دانش فرمان مى‎برد ولى در پهلوانش بصیرتى به علم ندارد، با نخستین کسى که به ندا در مى‎دهد شک و تردید در دل او زبانه مى‎کشد.

پس نه اهل امانت است و نه آن. یا کسى است که آزمند لذت‎ها و فرمانبردار شهوات است و یا کسى است که به مال اندوزى شیفته مى‎باشد و از دعوت کنندگان به دین نیست و شبیه‎ترین چیز به چهار پایان است، آرى دانش این چنین با مرگ صاحبانش از میان مى‎رود.»

ثُمَ قالَ: اللَّهُمَّ لا تَخْلُو الاَْرْضَ مِنْ قائِمِ بِحُجَّةٍ إمّا ظاهِرا مَشْهُورا وَ اِمّا خائِفًا مَغْمُورا، لِئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللهُ وَ میثاقُهُ، کَمْ وَ ایْنَ؟ اولئِکَ الاَْقلُّونَ عَدَدا، وَ الاعْظَمُونَ قَدَرا، بِهِمْ یَحْفَظُ اللهُ حُجَجَهُ حَتّى یُودِعُها فى اَشْباهِهِم، هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقائِقِ الاُْمُورِ.

اى کمیل، اندوزندگان دارایى از میان مى‎روند و حال آن که دانشمندان باقى هستند تا زمانى که روزگار پا برجاست. وجودهاى دانشمندان گم شده و صورت‎هاى آنها در دل‎ها موجود است.

فَباشِرُوا رُوحَ الْیَقینِ، وَاسْتَلانُوا ما آسْتَوْعَرَ الْمُتْرَفُونَ و انِسُوا بِما اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلُونَ، صَحِبُوا الدُّنْیا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالَْمحَلِّ الاَْعْلى، یا کُمِیْل، اولئِکَ خُلَفاءُ اللهِ فى ارْضِهِ، وَ الدُّعاةِ اِلى بدینِهِ، آه، آه، شَوْقا اِلَیْهِمْ وَ اِلى رُؤْیَتِهِمْ، وَاسْتَغْفِرُوا اللهَ لَناوِلَهُمْ .

آنگاه فرمود:

«پروردگارا، زمین تهى نمى‎ماند از کسى که حجّت و دین خدا را برپا دارد و آن کس یا آشکار و مشهور است و یا ترسان "بر اثر تبهکارى" و پنهان است .

تا این که حجّت‎ها و پیمان خداوند باطل نگردد. اینان چقدرند و کجایند.

آنان از لحاظ شماره اندکند و از جهت قدر و منزلت با عظمتند. پروردگار با آنها حجّت‎هاى خویش را حفظ مى‎کند تا این که آنها این حجّتها را در مانندهاى خود بسپارد.

دانش و بصیرت با هم براى حقایق امور به آنها روى آورده. پس آنها روح الیقین را لمس کرده‎اند و آنچه را که ناز پروردگار به نعمت دشوار مى‎دانند آسان شمرده‎اند و به آنچه که از آن نادان‎ها وحشت کرده‎اند، خوى گرفته‎اند و با بدن‎هایى که روح‎هاى آنها به جاى بسیار بلند آویخته است در دنیا زندگى مى‎کنند.

اى کمیل، اینان جانشینان پروردگار در روى زمین هستند و دعوت کنندگان به دین او مى‎باشند. آه، آه، بسیار اشتیاق به آنها و به دیدار آنها دارم.»

 پی‎نوشت:

1- نهج البلاغه، حکمت 147.

 گروه دین و اندیشه تبیان

مهری هدهدی

درج مطلب در :


" راهکار نیوز " ... " عمار نامه " ... " افسران " ... " حرف تو "

  • حرف دل !...

نظرات (۴۰)

  • کلبه کرامت
  • هــوالسیـد
    به نام خدایی که زمین را از کفی آفرید و آسمان هارا از بخار!
    و از پاره ای گوشت زبان گویا کرد و از پاره ای پیه چشمِ بینا ساخت ! و از پاره ای خون دلِ دانا کرد !
    گناه کار را به لطف خود آشنا کرد و جانهای دوستان را از شوق خود شیدا !
    هر چه کرد به جلال و کبریا کرد و از میان مردمان بنده ای جدا کرد و نام او را محمد مصطفی (ص) کرد ، او را کان ِ کرم و وفا و معدن صدق و صفا و قاعده جود و سخا و مایه نور و ضیا و زینت دنیا و عقبی کرد...
    ***مبعث مبـــارک بادتان***
    نور عترت آمد از آیینه ام
    کیست در غار حرای سینه ام
    رگ رگم پیغام احمد می دهد
    سینه ام بوی محمد می دهد
    من سخن گویم ولی من نیستم
    این منم یا او ندانم کیستم
    جبرئیل امشب دمد در نای من
    قدسیان خوانند با آوای من
    ای بتان کعبه در هم بشکنید
    با من امشب از محمد دم زنید
    از هوا گلبانگ تهلیل آمده
    دیده بگشائید جبریل آمده
    مکه تا کی مرکز نا اهلهاست
    پایمال چکمه بوجهلهاست
    مکه دریای فروغ وحی شد
    بت پرستان بت پرستی نهی شد
    روز، روز مرگ ظلم و ظالم است
    بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است
    یا محمد منجی عالم توئی
    این مبارک نامه را خاتم توئی
    انبیا مشعل ز تو افروختند
    وز دمت پیغمبری آموختند
    غیرت و مردانگی آئین توست
    عزت زن در حجاب دین توست
    بر همه اعلام کن زن برده نیست
    برده مردان تن پرورده نیست
    خاتم توحید در انگشت تو
    حق به پیش روی و حیدر پشت تو
    ما تو را زهرای اطهر داده ایم
    شیر مردی مثل حیدر داده ایم
    ما تو را دادیم در بین همه
    یک خدیجه یک علی یک فاطمه
  • دانلود رایگان گناه
  • سلام . امیدوارم از این حرفم ناراحت نشوید .
    تحریک احساسات عوام در یک فعل معروف و یا علیه یک منکر بعهده ی امام زمان و در صورت غیبت امام بعهده ی ولی ایشان و خلاف آن اشکال دارد .

    همان روز هم عرض کردم که به فرموده ی امام خمینی :

    پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت تان نرسد .

    بهتر است در وقایع تاسف بار اخیر گوش به فرمان ولی فقیه باشیم .
    مفیـــــــــــد...
    سلام .هنوز مطلب را نخواندم..گفتم اول نظر بزارم.موضوعش که جالبه
    سلام

    علم بهتر است یا ثروت؟!!
    بخدا هیچکدام...فقط ذره ای معرفت...

    التماس دعا..
    سلام
    تشکر از شما به خاطر ارسال مطلبتان به سایت "حرف تو"
    " علم بهتر است یا ثروت؟! "
    با آدرس: http://harfeto.ir/?q=node/24629
    در این سایت انتشار یافت.
    چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.
    هدیه سایت "حرف تو" به شما:
    "حضرت رسول (صلّی‌الله‌علیه‌وآله): دخترم به این دلیل فاطمه نامیده شده است که خداوند (عزّوجلّ) او و دوست‌دارانش را از آتش [دوزخ] به دور داشته است."
    یا علی
    سلام
    و خسته نباشید

    جالب بود خیلی

    ولی کاش بعضی از این علم استفاده کنن نکنه هی مدرک توی کوزه بیندازند

    اهای دبیران محترم کمی از امام علی ع یاد بگیرید 10 نفر یک سوال پرسیدند امام جواب دادند حالا جرات داری زنگ شیمی یه سوال رو دوباره بپرسی


  • محمد جواد درخشان
  • ممنون از این که به ما سر زدید.
  • طلبگی های همسر یک طلبه ...
  • سلام علیکم
    پستی با این موضوع در وبلاگ قبلا قرار داده ام . واقعا جالب است .
    علم برتر است و کتاب خواندن از نون شب واجب تر ...
  • سرگرمی های یک دانشجوی مذهبی
  • خیلی زیبا بود. البته خودم قبلاً فقط بخش کوچیکی از این روایت رو خونده بودم. خیلی برام جالب بود که انقد جواب حضرت طولانی و قشنگ بوده.
    حالا یه سوال یکی علم داره ولی علمشو خرج کشتار مردم میکنه منظورم اینه که با علمش وسیله ای میسازه که باعث قتل میلیونها میشه مثل انرژی هسته ای یکی ام ثروتشو خرج کمک به افراد فقیرو تهیدست میکنه همین قضیه باز عکسش اینجا شفاف سازی نشده لطفا قانع کن
    پاسخ:
    از مدیر دفترش در اقامتگاهش وقت می گیرند، روز موعود فرا می رسد. ترجمه فصیح انگلیسی شعر را در اقامتگاه انیشتین، برایش می خوانند. آنچنانکه حاضران نقل کرده اند آن بزرگمرد عالم دانش ، دو بار از جای خود برمی خیزد. دو دستش را بر صورتش می نهد و می فشارد. قطرات اشک بر شیشه عینکش نمایان می شود. با چهره ای اندوهگین یکباره ، با صدایی بلند فریاد می زند:« به دادم برسید » بعد سکوت می کند و صورتش را در میان دو دستش می گیرد و غرق در بحر تفکر می گردد. سکوت غم انگیزی فضای اقامتگاهش را پر می کند.دقایقی بعد ، می خواهد که شعر بار دیگر خوانده شود. این بار پس از شنیدن آن به خارج از اتاقش می رود و با وضعیتی مغموم در باغ مخصوص اش قدم می زند. گویا تا آخر عمر هم همیشه غمگین بوده است.

    متن ارسالی استاد شهریار به انیشتین:

    پیام به انیشتین

    انیشتین یک سلام ناشناس البته می بخشی ،

    دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی

    نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان

    فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم

    از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند

    ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها

    دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید

    در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را.

    درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه

    سر از زانوی استغراق خود بردار

    به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، در بگشا

    اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،

    به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را

    به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.

    نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی

    به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام

    به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو

    که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را

    انیشتین آفرین بر تو ،

    خلاء با سرعت نوری که داری ، در نوردیدی

    زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد

    حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد

    بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست

    تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را

    انیشتین ناز شست تو!

    نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست

    اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست

    به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوّف نیز

    جهان ما حباب روی چین آب را ماند

    من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،

    جهان جسم ، موجی از جهان روح می دانم

    اصالت نیست در مادّه.

    انیشتین صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس

    حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد

    انیشتین اژدهای جنگ ....!

    جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد

    دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد

    دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد

    چه می گویم؟

    مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟

    مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟

    مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟

    انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت

    نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن

    سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور

    نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد

    زمین، یک پایتخت امپراطوری وجدان کن

    تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را

    انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟

    حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را

    به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را.

    انیشتین پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن

    کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را

    کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن

    و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.

    انیشتین بازهم بالا

    خدا را نیز پیدا کن.


    در این دنیای بی تقصیری ، غریبانه حلالم کن
    در آغوش شقایق ها ، تو مستانه حلالم کن
    شریک محنت و غم ها شده تدبیر فردایم
    تو همرزم اقاقی ها صمیمانه حلالم کن
    بیا همرنگ قسمت ها ، نفس های غریبی را
    به سوی بی قراری ها ، تو بی خانه حلالم کن
    منم در مانده ی آه دل رنجور شبنم ها
    بیا اشکم ببین آخر ، تو بیگانه حلالم کن
    شریک آه مظلومم ، انیس بی وفائی ها
    به همراه صف باران ، صبورانه حلالم کن
    قرین قلب با احساسم و بی اذن و بی فریاد
    شده مضروب و رنجیده ، تو دیوانه حلالم کن
    منم فانی و تو باقی تر ز باقی ها
    شدم رسوای خاکی ها ، نجیبانه حلالم کن
    امام خامنه ای:چشممان به دست دشمنان نباشد که کی تحریم را برمی دارد،کی فلان نقطه را موافقت می کند.به درک!
  • علی ابراهیمی
  • سلام،خیلی زیبا بود. خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم.
    رسیدن به مقام «محبت» محصول سیر و سلوک و پیمودن راه در مراحل پیشین است و انسان بر اثر تمرین و فاصله گرفتن از هرگونه فریب و امر ناپایدار و دل نبستن به غیر خدا، «حبیب الله» مى‏شود.
    یکى از مبانى مهم تعلیم و تربیت در اسلام، «محبت» است. قرآن کریم که معلم و مربى اخلاق است مهم­ترین محور فضایل اخلاقى را محبت مى‏داند و امام صادق (سلام الله علیه) مى‏فرماید:

    «خداى سبحان پیامبر خود را با محبت الهى تأدیب و تربیت کرده است.»

    جوادی آملی، عبدالله؛ مراحل اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مؤسسه اسراء، ص 325

    راستی این پیامکای حسن روحانی رو حال اومدی
    واااای نمیدونی چقدر بابتش خندیدیم
    دست بدامن چی شده ..
    دیگه...
    مرسی خیلی خوب بود
  • علی اکبر هدایتیان
  • سلام
    منو ترسوندی قبلا اجازه گرفته بودم که میتونم کپی برداری کنم شما هم گفتی اشکالی نداره در ضمن اسم وبسایت منو تو قسمت پیوندها نمی زاری ؟
    سلام مطالبتون خوبه
    ولی اگه کمی مختصرش کنین بهتر می شه حداقل بحث کاهلی در خوندن پیش نمیاد
    سلام
    انصافا تا حالا زیاد انشای علم بهتر است یا ثروت نوشتیم و خوندیم ولی هیچ کدوم به کاملی و دلنشینی پاسخهای مولا علی نبودند ... الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی ابن ابی طالب
  • ویرو هاستینگ
  • باتمام دنیا وادماش قهرم...

    امروز با خودم دعواکردم...که چرا جایی میری که نمیخوانتت

    به خوادم سیلی زدم تاغروری که داشتم یادم بیاد...

    تادوباره خودمو پیداکردم...

    ازتمام ادمایی که بودن فرار کردم... واونایی که نبودن...هیچ...

    وتویی که بودن من ازارت میداد ...

    خدا ببین اونی که طاقت دوری منو نداشت حالا می بینی حتی شماره مو هم می بینه خاموش می کنه
    سلام مطلبتون بسیار زیبا بود.
    موفق و موید باشید.یا علی
  • سرباز بقیه الله عج
  • سلام. عالی بود عالی
    التماس دعای فرج
    خدایا از تو می خواهم...
    نه مثل مختار بعد از واقعه... 
نه مثل حر در میان واقعه...
    
بلکه مثل عباس درتمام واقعه...
    
یار و یاور و شهید راه کسی باشیم که به انتظارش ایستاده ایم...
    اللهم عجل الولیک الفرج
    قال رسول الله (ص):أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِینَةَ وَ الْحِکْمَةَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا

    دریای علم مولا علی علیه السلام بر کسی پوشیده نیست، ممنون که به نشر فضائل اقا امیرالمومنین می پردازید.
    سلام و طیب الله

    مطلبی ارزشمند و حقیقتا آموزنده بود

    التماس دعا
    یا زهرا
    سلام و طیب الله

    مطلبی ارزشمند و حقیقتا آموزنده بود

    التماس دعا
    یا زهرا
    سلام
    بسیار عالی
    """فاطمیون "" منتظر شماست
    آماده تبادل لینک هستیم
    Eheyat.blog.ir
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • ممنون انتخاب خوبی بود...

    کامنت ناشناس هم جالب بود :))
    اوی سجادی اینقددروغ نگو
    مگه میشه ده تابیاندوهمیشون بوپرسندعلم بهتره یا...
    اصلابنظرمن ثروت خیلی بهتره
    میگی دروغ بره درشرکت حج علیاربوگو یخته پنیربده تامن یه چیزیادودبدم
    اگه بالقت ننداختودبیرون
    دروغگو......
    سعی کنیم از امروز
    فقط زیبایی ها را به دیگران انتقال دهیم ،
    و اگر چنین شود چیزی جز عشق میان آدمها نمی ماند …
    ممنون از حضورتون
    سلام علیکم
    ممنون از شما
    سلام
    ممنون از شما و حضورتون در سایت هیئت
    مطلب خوبی هم بود
    اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می پرسیدند ، به هر کدام پاسخ متفاوتی میدادم !


    ای جانم امیرالمومنین
  • آلــــــو نــــــک . . .
  • احسنت عالی بود
    سلام: بسیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار زیباااااااااااااااااااااااااا و فوووووووووووووووق العاااااااااااااااده بود!!
    قربون امام علی (ع) بشم. و فدای غربت و مظلومیتشون!
    ان شاء الله این مطلب با ذکر نام منبع در «اوج پرواز» باز نشر داده خواهد شد.
    معلم گفته بود انشا بنویسید
    موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت
    من نوشته بودم علم بهتر است
    مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
    تو نوشته بودی علم بهتر است
    شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
    او اما انشا ننوشته بود، برگه ی او سفید بود
    خودکارش روز قبل تمام شده بود
    معلم آن روز او را تنبیه کرد
    بقیه بچه ها به او خندیدند
    آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
    شیخ را گفتند : علم بهتر است یا ثروت ؟

    شیخ بیدرنگ شمشیر از میان بیرون آورد و مانند جومونگ مرید بخت برگشته رابه سه پاره ی نامساوی تقسیم نمود و گفت : سالهاست که هیچ خری بین دو راهی علم و ثروت گیر نمیکند .....مریدان در حالیکه انگشت به دندان گرفته ولرزشی وجودشان را فرا گرفته بود گفتند یا شیخ ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم .....

    شیخ گفت :در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب میرفتیم ،دوستم ترک تحصیل کرد من معلم مکتب شدم...

    حالا او پورشه دارد و من پوشه..

    .او اوراق مشارکت دارد ومن اوراق امتحانی...

    او عینک آفتابی من عینک ته استکانی...

    او بیمه زندگانی.من بیمه خدمات درمانی...

    او سکه و ارز...من سکته و قرض....

    سخن شیخ چون بدینجا رسید مریدان نعره ای جانسوز برداشته و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتندی ....

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">