و تحریم ها برداشته شد ... :: حرف دل

حرف دل

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
حرف دل

اسلام تمامش سیاست است ، اسلام این نیست . والله اسلام تمامش سیاست است . اسلام را بد معرفی کرده اند . سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد . من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم وتسبیح دست بگیرم ؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.
...
«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»
"امام خمینی (ره)"

آخرین نظرات
  • ۹ مهر ۹۶، ۲۲:۱۱ - بید مجنون
    آمین
  • ۸ مهر ۹۶، ۰۹:۴۰ - Sarah Azizzadeh
    آمین

و تحریم ها برداشته شد،
 درست وقتی که …

سرها بر نیزه شد
خیمه ها سوخت
و معجرها به تاراج رفت …

  • حرف دل !...

نظرات (۸)

  • غلام اهل بیت
  • سلام

    خسته نباشید/پست هاتون عالیست

    لطفا آدرس وبلاگ مرا به وبلاگ خود پیوند دهید

    من از مطالب وبلاگتون برای وبلاگ یاوران مهدی عج استفاده میکنم

    گفتم بدونید .اگه نارضی هستید بگید

    لینک:

    http://mahdijanbiyaa.blogfa.com/

    ممنون

      و حسین علیه السلام و واقعه عاشورایش را هیچ گاه فراموش نخواهیم کرد
    که حسینی بودن نه فقط بر سرو سینه زدن، که حسینی اندیشیدن،حسینی زندگی کردن و حسینی مردن است.

     ..............
    با سلام
    ممنون از حضور گرمتون
    و عذر خواهی به خاطر تاخیرم
    بازم بهمون سر بزنید
    برای شما چیدم[گل][گل][گل]
    موفق باشی
    یا حق
     شاید کمتر کسی بداند شاعراین شعر پرشور و ماندگار که قریب به یک قرن در شب عاشورا در فضای محافل عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام می پیچد و دل و جان مشتاقان را با سوز و آه عاشورایی گره می زند، کربلایی محمود بهجت(ره)، پدر بزرگوار حضرت آیت الله العظمی بهجت(قدس سره) است.
    شب وصل است و تبِ دلبری جانان است
    ساغر وصل لبالب به لب مستان است
    در نظر بازیشان اهل نظر حیران است
    گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است
    چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    «یارب این بوی خوش از روضه جان می آید؟
    یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»
    «یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»
    «عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»
    یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    «چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟
    «چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟»
    چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟
    چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟
    چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست
    شاه بنشسته، بر او حلقه یاران الست
    «پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»
    چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست
    خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود
    «مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود»
    «عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»
    «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»
    ساغر سرخ شهادت به کف مستان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    این حسین است که عالم همه دیوانه اوست
    او چو شمعی است که جانها همه پروانه اوست
    شرف میکده از مستی پیمانه اوست
    هر کجا خانه عشق است همه خانه اوست
    حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    قل هوالله بزاید زلبش، رمز احد
    لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد
    این تمنا ز احد در دل او رفته زحد
    می وصلی بچشان – تا در زندان ابد
    بشکنم – از خم وحدت که چنین جوشان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند:
    «چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند»
    «فرصتِ عیش نگه دار وبزن جامی چند»
    که نماندست ره عشق مگر گامی چند
    در بلائیم ولی عشق بلا گردان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    امشب است آنکه «ملایک در میخانه زدند
    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»
    «با من راه نشین باده مستانه زدند»
    «قرعه فال به نام من دیوانه زدند»
    یوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    هان که گوی فلک صدق به چوگان من است
    ساحت کون و مکان عرصه میدان من است
    دیده فتح ابد عاشق جولان من است
    هر چه در عالم امر است به فرمان من است
    پیش ما آتش نمرود گلِ بستان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    «هان و هان ناقه حقیم» مجوئید حیَل
    «تا نبرد سرتان را سرِ شمشیرِ اجل»
    «پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟»
    «کار حق کن فیکون است نه موقوف علل»
    بی فروغ رخ او ، جان و جهان بی جان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم
    «قطع این مرحله با مرغ سلیمان» بکنم
    حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم
    «آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم
    عاقبت خانه ظلم است که آن ویران است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    «نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
    تا همه صومعه داران پی کاری گیرند»
    و به تاریکی شب ره به کناری گیرند
    صادقان زآینه صدق، غباری گیرند
    صحنه مشهد ما صحن نگارستان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    گفت عباس که: من از سر جان برخیزم
    از «سر جان و جهان دست فشان برخیزم»
    «از سر خواجگی کون و مکان برخیزم»
    من «ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم»
    این چه روح است و کرامت که در این یاران است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    در شب قتل، نگفت از سر و سامان، زینب
    «داشت اندیشه فردای یتیمان، زینب»
    گفتی از یادِ پریشانی  طفلان، زینب
    داشت آن شب همه گیسوی پریشان، زینب»
    این چه خوابی است که در خوابگه شیران است؟
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    ظهر فردا، قد رعنای حسین است کمان
    باز جوید شه بی یار ز عباس نشان
    ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان
    «که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»
    قرص خورشید هم از خجلت او پنهان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم  اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند:
    صبر از این بیش ندارم، چکنم تا کی و چند؟
    جان به رقص آمده از آتش غیرت چو سپند
    بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند
    دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    «او سلیمان زمان است که خاتم با اوست»
    «سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»
    نفس «همت پاکان دو عالم با اوست»
    زخم شمشیر و سنان چیست؟ «که مرهم با اوست»

    پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    شام فردا که رسد، زینبِ گریان و دوان
    در هیاهوی رذیلانه آن اهرمنان
    پرسد از پیکر صدچاک شه تشنه زبان
    «که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان؟»
    جگر رود فرات از تف او سوزان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    او که دربانی میخانه فراوان کرده است
    نوش پیمانه خون بر سر پیمان کرده است
    اشک را پیرهنِ یوسفِ دوران کرده است
    چنگ بر گونه زده موی پریشان کرده است
    در دل حادثه مجموعِ پریشانان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    یارب این شام سیه را به جلالی دریاب
    بال و پر سوخته را با پر و بالی دریاب
    «تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب»
    جشن دامادی جان را به جمالی دریاب
    که عروسِ شرف از شوق حنابندان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • واقعن که همینطوره...!!
    :(
  • بانوی صالح شهر
  • سلام

    عالی..........

    در پناه حق سربلند باشید انشاالله
  • آرمان بدیعی
  • احسنت.

  • آرمان بدیعی
  • آیت الله جوادی آملی:
    اینکه سفارش فراوان به اشک ریختن و عزاداری کردن نموده اند برای آن است که اشک بر شهید اشتیاق به شهادت را به همراه دارد، 
    خوی حماسه را در انسان زنده و طعم شهادت را در جان او گوارا می گرداند، چون اشک رنگ کسی را میگیرد که برای او ریخته می شود و همین رنگ را به صاحب اشک نیز میدهد. 
    از این رو انسان حسینی منش، نه ستم میکند و نه ستم می پذیرد...

  • زهرا(جـ♥ـالـ♥ـبــوخـنـده دار:)シ)
  • سلام
    خیلی زیبا بود
    به منم سربزنین

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">