پر است از جوانانی ... :: حرف دل

حرف دل

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
حرف دل

اسلام تمامش سیاست است ، اسلام این نیست . والله اسلام تمامش سیاست است . اسلام را بد معرفی کرده اند . سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد . من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم وتسبیح دست بگیرم ؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.
...
«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»
"امام خمینی (ره)"

آخرین نظرات
  • ۱۲ مرداد ۹۶، ۰۵:۰۶ - تنها ...
    تشکر
  • ۱۶ تیر ۹۶، ۲۲:۵۶ - تنها ...
    تشکر
  • حرف دل !...

نظرات (۵)

اللهم انی اسئلک التوبة قبل الموت
چه وبلاگ خوبی داری موفق باشید.

www.onedroid.ir
  • گردان سایبری خیبر
  • ■ "حســــــــــــــیـن جــــــــان"

     هوای دو نفره نه چتر می خواهد و نه باران ...!

     فقط یک حرم می خواهد و زائری خسته ...!

     بطلـــــــب آقــــــــا ..

     دلـــــــــــــتــــــــنـــــــــگــــــ شــــــــما هستم آقا جان ...........

     یازهرا...

    سلام خدا قوت وب بسیار زیبا و پر محتوایی دارید خوشحال میشیم به ما هم سر بزنید و تعامل داشته باشیم !

    یاعلی

    همان هایی که از حیدر بریدند
    حسین ابن علی را سر بریدند


    نبود گر روی زهرا را نشانه
    نمی زد کس به زینب تازیانه 


    اگر محسن چو گل پرپر نمیشد 
    بخون رنگین علی اصغر نمیشد

    اگر فتنه نمیشد در مدینه
    نمیخورد از عدو سیلی سکینه

    همان حبلی که بر حبل المتین شد
    غل و زنجیر زین العابدین شد

    همان آتش که درب خانه پا شد
    به دشت کربلا در خیمه ها شد

    من چندین بار توخواب وبیداری حس کردم زودمیمیرم..احتمالا هم توهمین جوونی میمیرم..الان نمیدونم لبخند بزارم یا شکلک غم ولی بهرحال امیدوارم ادم شم بعدبمیرم:)
    پاسخ:

    خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

    خواب دیدم خسته و افسرده ام

    روی من خروارها از خاک بود

    وای قبر من چه وحشتناک بود

    تا میان گور رفتم دل گرفت

    قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

    ناله می کردم ولیکن بی جواب

    تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

    بالش زیر سرم از سنگ بود

    غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

    خسته بودم هیچ کس یارم نشد

    زان میان یک تن خریدارم نشد

    هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت

    سوره حمدی برایم خواند و رفت

    نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

    ترس بود و وحشت و دلواپسی

    آمدند از راه نزدم دو ملک

    تیره شد در پیش چشمانم فلک

    یک ملک گفتا بگو نام تو چیست

    آن یکی فریاد زد رب تو کیست

    ای گنهکار سیه دل بسته پر

    نام اربابان خود یک یک ببر

    در میان عمر خود کن جستجو

    کارهای نیک و زشتت را بگو

    ما که ماموران حق داوریم

    نک تو را سوی جهنم می بریم

    دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

    دست و پایم بسته در زنجیر بود

    نا امید از هر کجا و دلفکار

    می کشیدندم به خفت سوی نار

    ناگهان الطاف حق آغاز شد

    از جنان درهای رحمت باز شد

    مردی آمد از تبار آسمان

    نور پیشانیش فوق کهکشان

    چشمهایش زندگانی می سرود

    درد را از قلب آدم می زدود

    گیسوانش شط پر جوش و خروش

    در رکابش قدسیان حلقه بگوش

    صورتش خورشید بود و غرق نور

    جام چشمانش پر از شرب طهور

    لب که نه سرچشمه آب حیات

    بین دستش کائنات و ممکنات

    خاک پایش حسرت عرش برین

    طره یی از گیسویش حبل المتین

    بر سرش دستار سبزی بسته بود

    بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

    در قدوم آن نگار مه جبین

    از جلال حضرت عشق آفرین

    دو ملک سر را به زیر انداختند

    بال خود را فرش راهش ساختند

    غرق حیرت داشتند این زمزمه

    آمده اینجا حسینفاطمه

    صاحب روز قیامت آمده

    گویی بهر شفاعت آمده

    سوی من آمد مرا شرمنده کرد

    مهربانانه به رویم خنده کرد

    گفت آزادش کنید این بنده را

    خانه آبادش کنید این بنده را

    اینکه اینجا این چنین تنها شده

    کام او با تربت من وا شده

    مادرش او را به عشقم زاده است

    گریه کرده بعد شیرش داده است

    بارها بر من محبت کرده است

    سینه اش را وقف هیئت کرده است

    اینکه می بینید در شور است و شین

    ذکر لالائیش بوده یا حسین(ع)

    دیگران غرق خوشی و هلهله

    دیدم او را غرق شور و هروله

    با ادب در مجلس ما می نشست

    او به عشق من سر خود را شکست

    سینه چاک آل زهرا بوده است

    چای ریز مجلس ما بوده است

    خویش را در سوز عشقم آب کرد

    عکس من را بر دل خود قاب کرد

    اسم من راز و نیازش بوده است

    خاک من مهر نمازش بوده است

    پرچم من را بدوشش می کشید

    پا برهنه در عزایم می دوید

    اقتدا به خواهرم زینب نمود

    گاه میشد صورتش بهرم کبود

    بارها لعن امیه کرده است

    خویش را نذر رقیه کرده است

    تا که دنیا بوده از من دم زده

    او غذای روضه ام را هم زده

    اینکه در پیش شما گردیده بد

    جسم و جانش بوی روضه می دهد

    حرمت من را به دنیا پاس داشت

    ارتباطی تنگ با عباس داشت

    نذر عباسم به تن کرده کفن

    روز تاسوعا شده سقای من

    گریه کرده چون برای اکبرم

    با خود او را نزد زهرا می برم

    هرچه باشد او برایم بنده است

    او بسوزد صاحبش شرمنده است

    در قیامت عطر و بویش میدهم

    پیش مردم آبرویش میدهم

    باز بالاتر به روز سرنوشت

    میشود همسایه من در بهشت

    آری آری هرکه پا بست من است

    نامه ی اعمال او دست من است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">