فرشته دعا کن مادر بماند ... :: حرف دل

حرف دل

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
حرف دل

اسلام تمامش سیاست است ، اسلام این نیست . والله اسلام تمامش سیاست است . اسلام را بد معرفی کرده اند . سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد . من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم وتسبیح دست بگیرم ؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.
...
«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»
"امام خمینی (ره)"

آخرین نظرات
  • ۱۲ مرداد ۹۶، ۰۵:۰۶ - تنها ...
    تشکر
  • ۱۶ تیر ۹۶، ۲۲:۵۶ - تنها ...
    تشکر
  • حرف دل !...

نظرات (۱۸)

تسلیت والتماس دعا...
اول سلام 
دوم خدمت خانم حضرت معصومه سلام الله علیها سلامتون رو رسوندم و با صلوات حضرت فاطمه سلام الله علیها تسلیت هم گفتم بعدش هم دعای فرج خوندم اللهم عجل لولیک الفرج 
  • قرارگاه فرهنگی منهاج
  • با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما دوست وبلاگنویس

    وبلاگ ما قصد دارد تا با شما تبادل لینک یا تبادل لوگو کند و در همین راستا در صورت تمایل با این کار یک نظر در وبلاگ ما به همراه نام وبلاگ خود بگذارید (تا شما  را با نام پیشنهادیتان درج کنیم) همچنین  ما  را با نام "قرارگاه فرهنگی منهاج" در وب خود به ثبت برسانید. همچنین شما در صورت رضایت با امر تبادل لوگو میتواند کد لوگو ما را که در پایان نظر است در وبلاگ خود قرار دهید و کد لوگو را برایمان ارسال نمایید.

    با تشکر  مدیریت  وبلاگ " قرارگاه فرهنگی منهاج "

    Menhag.Blogsky.Com         

    <!-- start logo cod off http://menhag.blogsky.com --><p align="center"><p align="center"><a href="http://menhag.blogsky.com" target="_blank"><img border="0" src="http://www.axgig.com/images/54790383451401729352.png"  width="125" height="90" alt="قرارگاه فرهنگی منهاج"></a></p><!--finish logo cod off http://menhag.blogsky.com -->

     

     

    گفت: در می زنند، مهمان است؟
    گفت: آیا صدای سلمان است؟
    این صدا، نه، صدای طوفان است
    مزن، این خانه ی مسلمان است
    مادرم رفت پشت در، اما ...

    گفت: آرام ما خدا داریم
    ما کجا کار با شما داریم؟
    و اگر روضه ای به پا داریم
    پدرم رفته ما عزاداریم
    پشت در سوخت بال و پر، اما...

    آسمان را به ریسمان بردند
    آسمان را کشان کشان بردند
    پیش چشمان دیگران بردند
    مادرم داد زد بمان! بردند
    بازوی مادرم سپر،اما...

    بین آن کوچه چند بار افتاد
    اشک از چشم روزگار افتاد
    پدرم در دلش شرار افتاد
    تا نگاهش به ذوالفقار افتاد
    گفت: یک روز، یک نفر، اما...
    زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
     اتفاقی مقابلم رخ داد
     وسط کوچه ناگهان دیدم
     زن همسایه بر زمین افتاد
     
    سیب‌ها روی خاک غلطیدند
     چادرش در میان گرد و غبار
     قبلا این صحنه را... نمی‌دانم
     در من انگار می‌شود تکرار
     
     آه سردی کشید، حس کردم
     کوچه آتش گرفت از این آه
     و سراسیمه گریه در گریه
     پسر کوچکش رسید از راه
     
     گفت: آرام باش! چیزی نیست
     به گمانم فقط کمی کمرم...
     دست من را بگیر، گریه نکن
     مرد گریه نمی‌کند پسرم
     
    چادرش را تکاند، با سختی
     یا علی گفت و از زمین پا شد
     پیش چشمان بی‌تفاوت ما
     ناله‌هایش فقط تماشا شد
     
    صبح فردا به مادرم گفتم
     گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست
     طرف کوچه رفتم و دیدم
     در و دیوار خانه‌ای مشکی است
     
    ****
     با خودم فکر می‌کنم حالا
     کوچه ما چقدر تاریک است
     گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
     راستی! فاطمیه نزدیک است...

    دوباره ماندن زهرا بعید تر شده بود

    که درد پهلوی مادر شدیدتر شده بود

    دلیل های کبودش جدیدتر شده بود

    در این میانه حسن نا امیدتر شده بود

    همه به پهلو و او خیره بود بر رویت

    همه به دست و حسن زل زده به بازویت

    علی به شمع تو پروانه بود هر لحظه

    حسن به کوچه غریبانه بود هر لحظه

    به دست زینب تو شانه بود هر لحظه

    حسین پشت در خانه بود هر لحظه

    بدون یک گِله آری بدون یک کلمه

    همه به فکر تو بودند و تو به فکر همه

    همه به فکر تو بودند تا که پر نزنی

    صفای خانه بمانی دم از سفر نزنی

    به زیر گریه به یاد غم پسر نزنی

    دوباره حرف دلت را به میخ در نزنی

    که میخ اگر تو نبودی به جاش محسن بود

    زمان آمدنش هست کاش محسن بود

    تو شاهدی که چگونه به سینه در می خورد

    چه خوب می شد اگر در فقط به سر می خورد

    به جای قلبِ جگر گوشه بر جگر می خورد

    به جای سینه به بازوم بیشتر می خورد

    به جز لگد خود در اشتیاق هم دارد

    دری که سوخته مسمار داغ هم دارد

    سقیفه فتنه ی قوم یهود بود، نبود؟

    فضای خانه پر از بوی دود بود، نبود؟

    دو گونه ی تو ز سیلی کبود بود، نبود؟

    یتیمی حسنین تو زود بود، نبود؟

    تمام زندگی ات را نظر زدند آن روز

    تو را به نیت سقط پسر زدند آن روز

    نگاه رفتنت آن شب سه تا سفارش کرد

    دو تا مدینه و یک کربلا سفارش کرد

    به صبر، زینب خود را جدا سفارش کرد

    به قبر مخفی خود جمع را سفارش کرد

    علی نشست که تابوت را درست کند

    رکابِ بردن یاقوت را درست کند

    شب وداع به چشمم عجیب می آمد

    صدای گریه ی امن یجیب می آمد

    حسن به شکل حسینی غریب می آمد

    مدینه بود ولی بوی سیب می آمد

    حسین و کرب و بلا مطلب وداعت شد

    طلوع غصه ی زینب شب وداعت شد

    شب وداع دو تا دست را رها کردی

    نشستی اولِ سر شیعه را دعا کردی

    پسر عموی خودت را علی صدا کردی

    وصیت دو پسر را به مرتضی کردی

    فقط نه اینکه پر از حس می روم بودی

    به فکر کاسه ی آب حسین هم بودی

    به یاد روز پریشانی حسن بودی

    به فکر غصه ی زینب کنار تن بودی

    شب وداع چرا فکر دوختن بودی

    به فکر دوختن کهنه پیرهن بودی

    خدا کند که فقط دست یاری ات بکند

    عصای کوچه ی بن بست یاری ات بکند

    ندوز فاطمه جان این چه وقت دوختن است

    سپاه آمده مشغول نعل نو زدن است

    که کل کرب و بلا قتلگاه این بدن است

    تمام دشت برای حسین پیرهن است

    تمام کرب و بلا قبر یک نفر باشد

    بگو ضریح جدیدش بزرگتر باشد

    تمام سعی تو این بود تن به هم نخورد

    شده به واسطه ی پیرهن به هم نخورد

    به تیغ و نیزه اگر هم کفن به هم نخورد

    به زیر نعل چگونه بدن به هم نخورد

    هزار حیف که آن پیرهن به غارت رفت

    نه پیرهن، که تمام بدن به غارت رفت

    خدا به خیر کند لحظه های آخر را

    خدا به خیر کند رفتن برادر را

    یکی بگیرد از آن دور چشم خواهر را

    که شمر بین دو دستش گرفته یک سر را

    به نیزه زلف کمند است ساعتی دیگر

    سری به نیزه بلند است ساعتی دیگر  
      

    ...................................... 


     
    تمام شهر پی کشتن ولی بودند

    نبود مردی و نامردها ولی بودند

    که هر کدام به تفسیر خود یلی بودند

    چهل نفر که همه قاتل علی بودند

    به سمت حادثه برگشت آن همه انگشت

    قسم به فاطمه دیوار و در علی را کشت

    به کوچه آمده رخصت گرفته اند از هم

    و صف به صف همه نوبت گرفته اند از هم

    سپس دویده و سبقت گرفته اند از هم

    برای ضربه رضایت گرفته اند از هم

    تمام نیتشان قربة الی الله است

    و تازه ضربه ی دستی بزرگ در راه است

    یکی غلاف به قصد ثواب بردارد

    یکی به نیت مولا طناب بردارد

    دری که سوخت به یک سمت تاب بردارد

    لگد اگر بزنندش شتاب بردارد

    برای کشتن مولا شتاب در کافی است

    برای حفظ امامت دو تا پسر کافی است

    گذشت کوچه و یک کوچه ی دگر آمد

    چهل نفر همه رفتند و یک نفر آمد

    چنان بلند شد و دست سمت سر آمد

    به سوی فاطمه دیوار مثل در آمد

    همیشه کوچه غمِ اهل سوختن باشد

    خصوصا اینکه تماشاگرش حسن باشد

    حسن که ضربه ی سختی به طاقتش می خورد

    حسن که ضربه ی اصلی به غیرتش می خورد

    چه خوب بود که سیلی به قامتش می خورد

    ولی از این همه بادی به صورتش می خورد

    همین نسیم، حسن را هزار سال بس است

    برای گریه ی هر شب همین خیال بس است

    گذشت کوچه و یک کوچه ی دگر آمد

    ز سمت کوچه ی سر نیزه ها خبر آمد

    که شمر جای مغیره در این گذر آمد

    ولی نه روبروی او که پشت سر آمد

    غلاف خنجر و حنجر به جای بازو شد

    شبیه مادرش آخر شکسته پهلو شد

    رسید روضه به جایی که دیدنش سخت است

    به حنجری که یقینا بریدنش سخت است

    تنی که مثله شود پا کشیدنش سخت است

    "صدای وای بنی" شنیدنش سخت است

    اگر چه سخت سرت را ، ولی جدا کردند

    چنان که فاطمه را از علی جدا کردند

    همین که تیر رها کرد تیغ می بُرّد

    رفیق می زند و نا رفیق می بُرّد

    و بوسه گاه نبی را دقیق می بُرّد

    عمیق بوسه زده پس عمیق می بُرّد

    چنان پرنده که هی بال را به هم زده است

    صدای فاطمه گودال را به هم زده است
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • یعنی یکی از این مداحا شمایید؟؟

    بعد قضیه ی افسران چیه؟
    کلی خندیم به کامنت بید مجنون یعنی چندباااااااار
    پاسخ:
    سلام
    چرا سخنران را نمیگید؟
    یعنی نمیتونم هم مداح باشم هم سخنران؟
    تو افسران اگه به یه کاربر خانم سلام کنی غیر فعالت میکنن چون به نامحرم سلام کردی
    وقتی غیر فعال میشم تو وبلاگم مینویسم
    آی از این افسران خوشم می اد هی غیر فعالت می کننن :-)))))
    http://up.download.ir/di/OZ4H/fatemiyeh-wallpaper-hd.jpg
    ممنون
    ان شالله
    و هم چنین
    منظورم این بود که اگه درباره ی مطلبی نظری دارین نظراتشو باز کنم .
     الان در حال گوش دادن به یه تدریس آنلاین بودم . معمولا تا وقتی قسمت بعدی لود بشه که چند دقیقه طول می کشه وبگردی می کنم . 
    مطالبی رو که خودم نمی نویسم یا معمولا اکثرا در اون هم عقیده ن و جای انتقادی نیست ارسال نظر ندارن . اگه نظری دارین نظراتشو باز می کنم.
    سلام
    خواهش می کنم
    وبلاگ خیلی خوبی دارید از مطالب استفاده کردم
    التماس دعا

    پاسخ:
    سلام ...
    سلام شعر کامنتتون فوق العادس
    پاسخ:
    سلام
    کامنت یا نظر؟
    http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/UHSexQ9L36JveQkbnp3vxt_18HAqOngiXxt1v8mLqyjx5030QnpFfQ
    ...
    http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/JdKRbgkXZ6jPJwmz1qVbkxwdbGv-r5Jhjt-yUK1Y-KXWWJtYU8ZLHw
    سائلم ؛ آب و دانه میخواهم
    رحمت" مادرانه" میخواهم

    آی"بی بی"گدا نمیخواهی!؟
    پسر بی وفا نمیخواهی!؟
    و
    کاش میشد ز من سوال کنی
    پسرم! کربلا نمیخواهی!؟
    تسلیت
    پاسخ:
    التماس دعا ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">